IranSculpture.ir
تحقیقی - خبری - پژوهشی جامع ترین سایت تخصصی هنر مجسمه سازی ایران
بازگشت مصاحبه
گفت‌وگوي جان كي گرانده با احمد نادعليان
www.topiranian.com
25 خرداد 89
عنوان :
منبع:
تاریخ:
--------------------------------------------------------------------------------------------------------

گفت‌وگوي مفصل جان كي. گرانده - نويسنده و منقد هنري دنيا - با احمد نادعليان - هنرمند ايراني هنر جديد و مدرس دانشگاه‌، باعنوان تثبيت "هنر رودخانه" نادعليان در حوزه جهان هنر معاصر، در فصلنامه‌ي بين‌المللي "اسپس" كانادا منتشر شد.
احمد نادعليان هنرمند ايراني است که کارهاي طول زندگيش در رابطه با تکريم موجودات زنده و محيط طبيعي است. براي دسترسي به اين امر در کنار زندگي در طبيعت او مجسمه‌هايش را در محيط صلح‌آميزي در طبيعت اطراف قرار مي‌دهد.
آب يک عنصر حياطي است که به مجسمه‌هاي او معني مي‌بخشد و بسياري از نمادهاي او که به‌کار مي‌گيرد و نقش مي‌زند، از اسطوره‌هاي باستاني و آيين‌هاي تمدن‌هاي پيش از اسلام برگرفته شده‌اند. علاوه بر اين، ديگر نمادهايش مبين زباني معاصرند که برخاسته از فن‌آوري‌هاي جديد هستند. هنر نادعليان به‌وسيله رسانه‌هاي متنوعي هم‌چون حجاري بر صخره‌ها، چيدمان‌هاي هنر محيطي، هنر اجراهاي آييني، نقاشي‌هاي تعيني که يادآور طراحي‌هاي باستاني هستند، هنر چيدمان ويدئويي، هنر شبکه و کارهاي تعاملي که نيازمند مشارکت مخاطبند، بيان مي‌شوند.
نادعليان هم‌چنين بسياري از حجاري‌هايش را در گوشه و كنار جهان دفن كرده و نقشه‌اي براي آنها در سايتش فراهم ساخته است. نقش‌هاي دفن شده اغلب ماهي، حيوانات و اثر رد پا يا دست انسان هستند. براي نادعليان زمين و موزه همسان هستند. هنر نادعليان متوجه بحران بنيادي در جهان معاصر است. چنان‌چه در آينده مخاطبي وجود داشته باشد، كارهايش داستان زندگي و انسانيت را بازگو خواهد كرد.
نادعليان كارهايش را به‌واسطه رسانه جديد بازگو خواهد كرده و قابليت‌هاي عصر ديجيتالي هم‌چون اينترنت را به‌كار مي‌گيرد. سايت‌هاي بسياري مثل www.riverart.net www.nadalian.com و www.wwwebart.com به معرفي كارهاي او اختصاص داده شده‌اند.

شما از كشوري آمده‌ايد كه داراي يك سنت كهن در باغ‌آرايي است كه روي باغ‌هاي اروپايي تاثير داشته است. اين‌ها شامل باغ‌هاي اصفهان و شيراز هستند، اگرچه به‌دليل جنگ‌ها و گذشت زمان، نمونه‌هاي زيادي باقي نمانده‌اند. كشور شما هم‌چنين داراي گل‌ها، گياهان و فواره‌ها، و البته رودخانه‌هاي طبيعي و دره‌هاست ... آيا جست‌وجوي شخصي شما براي دستيابي به زبان بياني جديد در طبيعت است و يا اينكه كشف مجدد چيزي باستاني؟
تمدن كهن ايراني و باغ‌هاي آن در آثار من بي‌تاثير نبوده، اما آن‌چه كه بيشترين تاثير را در شكل‌گيري شالوده كار من داشته از سويي عشاير بودن اجداد من و زندگي آنان در طبيعت بوده است و از سوي ديگر وجود حجاري‌هايي كه اغلب متعلق به تمدن‌هاي باستاني ايران است. در چنين آثاري كه در دل كوه‌ها وجود دارند، طبيعت به‌عنوان مكاني براي ارايه‌ي اثر هنري انتخاب شده است. قصد من دوباره‌سازي آن شكوه و عظمت حجاري‌هايي كه فتوحات پادشاهان را نشان مي‌داده نبوده است، دوست داشتم كه به طبيعت خودم برگردم و بخشي از آن باشم و زندگي من در طبيعت و هم‌سويي با آن منجر به پيدايش زباني شده كه هم مواد اجراي اثر و هم محتوا از آن گرفته شده است.
تفاوت كارهاي من با آثار باستاني در اين است كه آن‌چه در محيط اطراف حجاري‌هاي من هستند به آن‌ها معني مي‌دهد و تبديل به اثر هنري شده‌اند. بدون حركت و صداي آب آثار معني كمي دارند. رودخانه در اينجا يك رودخانه تبديل به اثر هنري شده است. مفهوم اثر وابسته به يك نظم كيهاني است. بالا آمدن آب در بهار و پايين رفتن آب در پاييز با نوعي آيين جان‌گرايي وابسته است و از منظر فلسفي در عرفان ايران باستان و شرق معني‌دار است؛ البته تاثيرپذيري من فقط از فرهنگ و تمدن‌هاي گذشته خودم نبوده است.هنرمندان زميني و محيطي آمريكا و اروپا نيز بر من تاثير داشته‌اند. اما تفاوت در اينجاست كه كارهاي من نه همانند آن آثار عظيم آمريكايي هستند كه با ماشين آلات صنعتي شكل بگيرند و نه به ميرايي آثاري مثل اندي گلدسورتي كه اغلب عمرشان كوتاه باشد. تصور، بخشي از آثار من است.
دوست دارم آثارم از سويي مهجور بودن و زوال طبيعت و از سويي آرمان و آرزويي را نشان دهد كه دوباره احيا شدن آن را نويد دهد. من طبيعت را انتخاب نكردم، بلكه طبيعت مرا انتخاب و مجذوب خود كرد. او به من مي‌آموزد كه چگونه طبيعت از كف رفته را دوباره بازنمايي كنم. شايد هم اين رفتار من غريزي بوده و من به‌دنبال بهشت گمشده‌ام بوده‌ام. اين بهشت هم خاطرات كودكي من بوده كه در طبيعت سپري شده و هم يادآور دلتنگي‌هايي نسبت به نوع زندگي اجدادي. تعلقات و آرزوهاي من فقط در گذشته خلاصه نمي‌شود. قصد من مقابله با واقعيت‌هاي حال نيست و زيبايي‌هاي آن را انكار نمي‌كنم. من با فن‌آوري‌هاي جديد مثل فن‌آوري اطلاعات ميانه خوبي دارم و فكر مي‌كنم رسانه‌هاي جديد چرخه‌ي كاري مرا كامل مي‌كنند. بدون رسانه‌هاي جديد، شايد اين صدا شنيده نشود. آينده در پيش روي ماست. دوست دارم كه در زندگي امروز و آينده زيبايي‌هاي گذشته را نيز با خود حفظ كنم و به همراه داشته باشم.
من به آينده نيز مي‌انديشم. بسياري از حجاري‌هايم را عمدا در طبيعت دفن كرده‌ام . اين تدفين به منزله‌ي رازي است كه با زمين در ميان گذاشته شده است. نمايشگاهي براي نسل‌هاي بعدي خواهد بود. آنها زماني‌كه كشف بشوند، پيام خاص خودشان را دارند. به‌واسطه اين آثار به ارزش خاك مي‌توان پي‌برد. خاك گهواره انسان و تمدن‌ها بوده است.
تمدن ما با يك بحران غيرقابل تصوري روبرو شده است و اين رويه ادراك و رويكرد ما نسبت به فهم هنر را تغيير داده است. رويكرد شما بيشتر اينگونه است كه به طبيعت اجازه مي‌دهد كه صداي خودش را داشته باشد، در عين حال با يك بيان شخصي تركيب شده است... آيا مي‌توانيد دراين‌باره چيزي بگوييد؟
شايد يك تمدن واحد در جهان امروز وجود نداشته باشد. بسياري از جوامع به‌خوبي به فن‌آوري دسترسي پيدا كرده‌اند. آنها عامل اصلي بحران زيست‌ محيطي نيز هستند. در چنين جوامعي دانشمندان و هنرمندان با پيامدهاي بحران زيست محيطي به‌خوبي آشنايي دارند. از اين‌رو در جوامع پيشرفته بحث بحران محيط زيست در اغلب محافل دانشگاهي و علمي مطرح مي‌شود و قوانين سختي براي حفظ محيط زيست وجود دارد. اما در كشورهاي در حال توسعه و جهان سوم تلاش بر اين است كه به فن‌آوري جديد دسترسي شود و يا به‌صورت وارداتي اين محصولات در دسترس آنهاست. اما به موازات آن حساسيت توجه به محيط زيست ديده نمي‌شود.
در گذشته بر طبق سنن و باورهاي بسياري عناصر طبيعت مثل آب، خاك و ... پاك نگاه داشته مي‌شدند و آلوده ساختن آن گناه بود. امروزه اما در بسياري از جوامع نه باور گذشته وجود دارند كه طبيعت براي آنها قداست داشته باشد و نه دانش و معرفت كافي براي مقابله با بحران محيط زيست.
به هر حال قبول دارم، مهم نيست كه امروز ما در يك دهكده كوچك زنگي مي‌كنيم و يا دهكده جهاني. ما در يك چيز اشتراك داريم و آن بحران از كف رفتن محيط است. ما در قرني زندگي مي‌كنيم با قابليت‌هاي و فن‌آوريهاي جديد. اين امكانات جديد مشكلات و بحران‌هاي خاص خود را ايجاد كرده است. هيچ‌گاه در طول تاريخ چنين آسيب‌هايي به طبيعت وارد نشده است. مشكلات و بحران‌هاي زيست محيطي و آرزوي بازگشت به محيطي پاك، هنري جديد را مي‌طلبد. هنر محيطي در اين رابطه نقش مهمي خواهد داشت. هنر در حال حاضر بحران‌ها را مي‌تواند نشان دهد، عوامل بحران را به نقد بكشاند و در كنار آن جهاني آرماني را توصيف كند. آلودگي محيط نتيجه‌ي آلودگي احساسات، انديشه و رفتار انسان است و محيط پاك متعلق به انسان پاك است. آلودگي طبيعت ناشي از ناپاكي روح انسان است. شايد هم اين اشتباه است كه ما فكر كنيم كه ما مي‌خواهيم به طبيعت و محيط زيست كمك كنيم و آن را حفظ كنيم. بايد بفهميم كه ما نيز متعلق به طبيعت هستيم. تنها اين كافي است كه ياد بگيريم بيش از اين آن را آلوده نسازيم. به‌واسطه اين هوشياري ما بيشتر به خودمان كمك كرده‌ايم.

آيا مي‌توانيد چيزي درباره‌ي مجموعه هنر رودخانه كه در اطراف رودخانه هراز و نزديك كوه دماوند انجام داده‌ايد بگوييد؟
روستاي پلور سرزمين يا ييلاق اجدادي من است. من براي تحصيل سال‌ها در شهر زندگي كردم و حتا حدود هفت سال در ايران نبودم. پس از اتمام تحصيلاتم به اين سرزمين بازگشتم. قصد من گريز و فرار از محيطي آلوده بود. آلودگي از هرجهت، محيطي، سياسي، اخلاقي و ... براي يك هنرمند چندان جذاب نيست كه در منجلاب كارهاي اداري و ترافيك شهري عمرش را تلف كند. آن‌چه در ذهن داشتم بازگشت به سلامت يا يك بهشت بود. در اين دنياي آلوده طبيعت بكر مي‌تواند يك بهشت باشد. اما واقعيت آن بود كه آن بهشتي كه من از دوران كودكي در ذهن داشتم يا از كف رفته و يا در حال زوال بود و هست. ديگر آن رودخانه‌هاي پر آب نبودند. در آب كمي كه جاري بود پلاستيك و زباله‌ها ديده مي‌شد كه جايگزين ماهي‌ها شده بودند. ديگر كسي براي بارش باران نيايش نمي‌كرد. آسمان با ما قهر كرده است. ديگ مردم قداست عناصر طبيعت مثل آب را باور ندارند. مي‌خواستم كه آن بهشت گمشده را براي خودم تصوير كنم. ماهي‌هايي كه حجاري كردم براي من زنده‌اند. اما تكنولوژي حتا به ماهي‌هاي خيالي نيز اجازه ادامه حيات نمي‌دهد. اين داستان ادامه دارد. من ماهي حجاري مي‌كنم و به دليل احداث راه، كارخانه يا ويلا لودرها طبيعت را تخريب و در نتيجه ماهي‌هاي من هم مي‌ميرند. حالا شايد ما گورستاني داريم كه بر سنگ‌هاي قبر آن ماهي حجاري شده است. اما من نااميد نيستم. فكر مي‌كنم كه تا آخر بايد ايستاد.
گاهي اوقات چندين كيلومتر در بستر رودخانه راه مي‌روم و سنگ‌هايي را كه حجاري كرده‌ام غباررويي و با دست‌هاي خودم يك يك شست‌وشو مي‌دهم. اين عمل بيشتر تبديل به يك آيين شده است.
تصاويري كه شما در كنار رودخانه‌ها حجاري كرده‌ايد معرف چه چيزي هستند؟ آيا آنها در مورد موقعيت ما در جهان به همان اندازه كه پرسش مطرح مي‌كنند، پاسخ دهنده نيز هستند؟
تصاوير نقش زده شده، ماهي، خرچنگ، پرنده، بز، مار و نقش دست و يا پاي انسان هستند و گاهي چرخه‌ي حلزوني. تصاوير از سويي مي‌تواند بازنمايي طبيعت پيرامون ما باشد. اولين پرسش در رفتار هنرمند است كه من باشم. اين رفتار كه چرا به طبيعت برگشته‌ام مي‌تواند پاسخ نيز باشد. درعين حال احياي آييني كهن است كه طبيعت ستودني است و زمزمه آب شنيدني. پرسشي كه اين آثار يعني حجاري‌ها ايجاد مي‌كند اين است كه چرا اين موجودات زنده‌اي كه در داخل آب بستر يا پيرامون رودخانه وجود داشته‌اند ديگر وجود حقيقي ندارند و به‌صورت مجازي در حد تصوير نقش زده شده‌اند؟ چراي بقاي آنان فسيل‌گونه است؟ نسل بعدي كه با اين نقش‌ها مواجه خواهد شد، چه استباطي از آنها خواهد داشت؟ از سويي ديگر رويايي است كه دوست دارم طبيعت به‌همان صورتي كه هست طبيعي باقي بماند. آرزو دارم كه زندگي دوباره جريان يابد. فكر مي‌كنم كارهاي من در يك لايه ديگر به صورت تمثيلي قصه‌ها، خاطرات ازلي و نمادهاي در حال فراموش شدن را دوباره يادآوري مي‌كنند.
آيا اين نمادها باستاني هستند؟ ... آنها معرف چه هستند؟
از سوي تقريبا تمامي نمادهايي كه در كارهاي من استفاه شده‌اند باستاني‌اند. آنها آفرينش، باروري و قواي مختلف طبيعت را نشان مي‌دهند. ماهي و بز در ايران باستان نمادي از باروري بوده است. از سوي ديگر بيانگر نمادهاي كهن و وابسته به‌صور فلكي هستند. كوشش اين است كه دوباره تصوير آسمان در زمين ديده شود. در مواردي نيز پيكره يك زن حجاري شده است، پيكره زن ياد‌آور الهه‌ي آب و باروري است. به‌طور مشخص‌تر من به اساطير ايراني علاقه دارم در ايران باستان آناهيتا الهه آب و باروري ستايش مي‌شد و اين باور وجود داشت كه او همه آب‌ها و شير مادران را تطهير مي‌دهد و پاك مي‌كند. در اسطوره جان‌گرايي نيز اين اعتقاد بر اين بود كه زمين در زمستان مي‌ميرد و در بهار دوباره زنده مي‌شود. تاثير اين اسطوره بر آثار من حيات ماهي‌ها در بهار و حتا خزه بستن سنگ‌هاست. وقتي تصوير ماهي‌ها را در زير آب مي‌بينم به وجد مي‌آيم و خشك شدن آنها و براي ماه‌هايي از سال كه بيرون از آب خشك هستند مرگ آنها را يادآوري مي‌كند.
اما بدين معنا نيست كه اين نقوش معناي‌شان به مفاهيم گذشته خلاصه مي‌شود و كاربرد امروزي ندارند. آنها بيشتر ابدي و جاودانه هستند. من فكر مي‌كنم يك اثر هنري در زمان‌هاي مختلف مي‌تواند متفاوت تفسير شود. براي شخص من ماهي چيزي شبيه يا مثالي از انسان است و رودخانه، دريا و يا اقيانوس جهان پيرامون ماست. ما براي ادامه حيات نياز به محيطي پاك داريم. شايد يكي ديگر از دلايلي كه من از اين نمادها استفاده مي‌كنم اين باشد كه آگاهانه مي‌خواهم به طبيعت برگردم. انسان وقتي با طبيعت زندگي مي‌كرد به‌طور طبيعي چنين نمادهايي در هنرش ديده مي‌شد. بسياري از حجاري‌هاي من پيكره زن را نشان مي‌دهد كه با نقش ماهي يا ماه تركيب شده‌اند. زن در ايران باستان نمادي از الهه آب و باروري بود. ماه و ماهي نيز نماد باران و باروري بودند. حضور الهه آب در عصري كه آب به‌شدت آلوده است. رويكرد آگاهانه به‌نوعي روحانيت است كه شايد يكي از راه‌هايي است كه مي‌توان گامي در جهت فرار از بحران زيست محيطي موجود باشد.
ماهي‌ها، بز، خرچنگ، مار دست و چشم نمادهاي شناخته شده جهاني هستند. شما آنها را همانند اجزايي تركيب مي‌كنيد كه ما آنها را در زمين كشف مي‌كنيم. آيا آنها از اسطوره‌هاي باستاني الهام گرفته شده‌اند؟
اين نقش‌ها در فرهنگ‌هاي مختلف وجود داشته‌ و بسياري از آنها داراي مفهوم تمثيلي بوده‌اند. نقوش صور فلكي براي ملل مختلف آشنا و نمادهايي جهاني هستند. الهه باروري نيز در بسياري از تمدن‌ها خصوصا تمدن‌هاي هم‌جوار ايران قابل احترام بوده است.
اما همان‌طور كه اشاره كردم من اصراري ندارم كه مخاطبي كه با آين آثار مواجه شد و يا از طريق رسانه‌هاي ديگر آثار را ديد تعبير و تلقي واحد از اثر داشته باشد. جذابيت هنر براي من اين بوده كه معني آن قابل بسط است. با اين وجود فكر مي‌كنم يك نقش ماهي بر روي سنگ رودخانه براي هر انساني قابل فهم باشد. در روستايي كه كار مي‌كنم حتا براي دامداران و كشاورازان كه تحصيلات ندارند نيز قابل فهم است.
تصاوير دست براي شما معرف چيست؟
دست يكي از كهن‌ترين نشانه‌هايي است كه معرف حضور انسان در هنر ماقبل تاريخ و اقوام بدوي بوده است. ما با دست‌مان مي‌توانيم هماهنگ با طبيعت زيبايي بيافرينيم و يا اين‌كه زشتي‌هاي بسياري كه در طبيعت رها شده‌اند مي‌تواند كار دست ما باشد. احساس شخصي من اين بود كه اين حالت دست با تركيب چشم‌هاي ساده شده در آن به نوعي نيايش به درگاه الهي است. البته شايد هم اين مساله بيشتر در فرهنگ مذهبي ايران مصداق پيدا مي‌كند.
از سوي ديگر در دوره اسلامي در فرهنگ شيعي ايران دست نمادي از ايثار يكي از ائمه است كه به هنگام و آوردن آب براي كودكان تشنه دست‌هايش را از دست داد. از اين‌رو در ايران اين نشان در اماكني كه آب براي ثواب و خيرات ارايه مي‌شود و يا در مراسم‌هاي مذهبي نماد دست وجود دارد. شايد توجيه آن در كارهاي من اين است كه با فرهنگ قداست آب و نذر كردن جرعه‌اي از آن، در رابطه است.
آيا مي‌توانيد چيزي در مورد آثارتان در جزيره مايوركاي اسپانيا بگوييد؟
پس از شركت در دوسالانه ونيز و انجام كارهاي محيطي در جزيره‌ي ليدو ايتاليا و رودخانه راين در آلمان توسط مركز و گالري پورتال به اسپانيا دعوت شدم. در اين مركز نمايشگاه داشتم. در كنار نمايشگاه مجموعه‌اي از حجاري‌ها را روي صخره‌هاي اين جزيره اجرا كردم. نوع صخره‌ها در اين جزيره متفاوت بودند. در جزيره اغلب چاله‌هاي سنگي وجود داشت. در كنار چاله‌ها ماهي‌ها را حجاري كردم. عنوان اين مجموعه ماهي‌هاي تشنه هستند. در اين مجموعه آب به‌منزله حيات، پاكي و معرفت و دانش و ماهي براي من همواره تمثيلي از انسان است. در اسپانيا اثر محيطي ديگري اجرا كردم كه به پاكي آب و شست‌وشوي باطن اشاره داشت. مجموعه‌اي از رد پاهايي را نشان مي‌داد كه در طول مسير از چاله‌ي آبي عبور مي‌كرد. با اين اثر سعي داشتم به اهميت آب در فرهنگ‌ها و اديان مختلف اشاره كنم كه به‌واسطه آن جسم را پاك مي‌كنند. از طرفي ديگر آب تمثيلي از پاكي درون بوده است.
آيا شما باور داريد كه يك بهشت زميني وجود دارد و آيا اين ممكن است؟
بنا به اعتقاد بسياري از صوفيه، بهشت چيزي جز اعمال خوب ما نيست. من به اين باور اعتقاد دارم. در توصيف بهشت واقعي اغلب از لذت‌هاي دنيوي مثال زده مي‌شود. در نتيجه بهشت بي‌ارتباط با اين دنيا نيست. در اغلب اديان سعي شده كه به‌واسطه هنر بهشت تعريف شود. در سراسر تاريخ هنر ايراني تجلي اين معني ديده مي‌شود. با نگاهي به كاشي، قالي، هنر تزيينات ديواري و نقاشي ايراني مي‌توان تجلي آسمان بالا را در زمين ديد. بهشت براي ما هنرمندان مي‌تواند زيباييهاي درون و روح باشد كه آن را بازنمايي مي‌كنيم.
آثار شما اغلب با دست انجام مي‌شوند و تا حدودي زمخت و اين در راستاي درك مكان و حياتي است كه آن را احاطه كرده است و در درون ما نيز وجود دارد. من اعتقاد دارم كه تجربه زيستن در طبيعت نيز تاثيري بر كار شما داشته است و بر چيزي كه شما در موقعيتي قرار مي‌دهيد يا اينكه چگونه شما يك اثر را ايجاد و كامل مي‌كنيد تاثير مي‌گذارد ... آيا حقيقت دارد؟
اگرچه من با ابزار صنعتي براي ايجاد حجم آشنايي دارم و مي‌دانم به‌واسطه آنها مي‌شود تغييرات زيادي در طبيعت ايجاد كرد. اما زماني‌كه در طبيعت كار مي‌كنم ترجيحا سعي مي‌كنم كليت طبيعت همان‌طور كه هست باقي بماند. كمتر در آن دخالت كلي و تغيير عمده ايجاد مي‌كنم. اين مي‌توان احترام به زيبايي‌هاي طبيعت باشد. خشن بودن حجاري‌ها، نيز ناشي از همين امر است. در چنين وضعيتي بين قسمت‌هاي حجاري شده و محيط پيرامون هماهنگي وجود دارد. دوست دارم حجاري‌ها نشانه‌هاي كوچكي باشد. انسان آنها را كشف كند و يا اين‌كه بداند چيزهاي در طبيعت براي فهميدن و كشف وجود دارد. اگر من مخاطبم را بيشتر در طبيعت نگه دارم احساس خوبي به من مي‌دهد. و اگر كسي با آثارم مواجه شد سادگي و گاهي عجيب بودن آنها او را به انديشه وادارد تا اينكه چيزي عظيم باشد كه در طبيعت قرار گرفته است.
در پايان مي‌توانم بگويم فارغ از نتيجه آثارم كه چه خوب باشند چه بد، فرآيند شكل‌گيري اين آثار براي من خوب زندگي كردن است. با شكوه‌ترين لحظه‌ي زماني است كه خيال من تصويري را كه در طبيعت وجود دارد كشف مي‌كند و يا اينكه تصوير خيال من را مجذوب خود مي‌كند. زماني‌كه اين آثار شكل مي‌گيرد باور دارم بهترين كار ممكن در بهترين مكان ممكن و زمان ممكن در حال شكل گيري است.
به نقل از ایسنا



فراخوان جشنواره های داخلی
فراخوان جشنواره های خارجی
100 سال مجسمه سازی نوین جهان
جشنواره های بین المللی
مقالاتی پیرامون هنر و زیبایی شناسی
معرفی کتاب
مقاله شناسی
پایان نامه های مجسمه سازی

اخبار انگلیسی
مقالات انگلیسی


درباره ما
تماس با ما
info@iransculpture.ir
IranSculpture@yahoo.com