IranSculpture.ir
تحقیقی - خبری - پژوهشی جامع ترین سایت تخصصی هنر مجسمه سازی ایران
بازگشت شاخه های هنر مفهومی و هنر جدید / هنر محیطی
[1] 2 ............................................................................ [سويه‌هاي هنر محيطي (كنشي ساختارگرا يا شاعرانگي فضا)]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سويه‌هاي هنر محيطي (كنشي ساختارگرا يا شاعرانگي فضا)
کورش گلناری

نشريه مجسمه، انجمن مجسمه‌سازان ايران، شماره يك، ص 30-26.
عنوان :
نویسنده:
مترجم:
منبع:
--------------------------------------------------------------------------------------------------------

هنر در فضاي عمومي در حال حاضر به عنوان يك ضرورت فرهنگي در شهرسازي معاصر نقش مهمي را ايفا مي‌كند. هنر محيطي به دلايل متعدد نظير وسعت مخاطبين، هماهنگي با فضاي پيرامون، ابعاد متفاوت، تاثير جامعه‌شناختيف و ديگر موارد، با هنر موزه‌اي داراي تفاوت هاي بسياري است. همچنين با توجه به عواملي چون سرعت و ازدحام به عنوان اركان جدايي‌ناپذير جامعه‌ي شهري معاصر بايد تفكيك‌هايي را در چيدمان آثار محيطي مدنظر داشت، از اين روست كه مجسمه‌ي يك شخصيت يا شاعر، ديگر جايي در يك ميدان شلوغ و پرازدحام يا كنار معبري كه با سرعت زياد از كنار آن مي‌گذريم، ندارد. بلكه بايد در محيطي تعمق‌برانگيز و دور از هياهو مي‌بايد آرام گيرد و جاي خود را به اثري دهد كه در كوتاه‌ترين زمان ديده و درك شود.
به طور كلي هنر در اماكن عمومي، گذشته از زيباشناختي كلاسيك آن و با اندك تغيير در نوع و سليقه‌ي سفارش‌دهنده، شامل پيكره شخصيت‌ها، آب‌نماها و سواركارها و نيز بناي يادماني(1) كه به عنوان نماد يا نشانه‌اي بارز براي شهر تلقي شده و مي‌شود.
هنر در فضاي هنگاني امروزه، در ميادين، پارك‌ها، محوطه‌هاي مسكوني و حاشيه‌ي بزرگراه‌ها طراوت تازه‌اي به محيط شهري داده است. اين آثار به دليل شرايط اقتصادي خاصي كه بر آن‌ها حاكم است، تحت سيطره‌ي سفارش‌دهندگان خاص و عموماً دولتي قرار مي‌گيرد و از اين منظر اين آثار در گذشت بيشتر رويكردي سياسي به خود گرفته و گاه نيز از آزادي بيشتري برخوردار بوده‌اند و هنرمند با انديشه و بينشي خلاقانه به آفرينش آنها مي‌پرداخت. گسترش هنر محيطي در كشورهاي مختلف بنا به شرايطي كه مدرنيته در آن جوامع ايجاد كرد تجربه‌هاي متفاوتي را پشت سر گذاشته است. در آمريكا هنر محيطي با ظهور آثار ديويد اسميت(2) مجسمه‌ساز پيشرو دهه 50 ميلادي وارد مرحله پيشرفته‌تري شد؛ به شكلي كه از روند سنتي خود كاملاً فاصله گرفت. اهميت آثار اسميت داراي روندي دو سويه است، از يك طرف تاثيري كه آثار او در تكامل هنر مينيمال داشت و از سوي ديگر بيانگري او در تلقي تازه از ارتباط مجسمه با محيط.
آثار ديويد اسميت – با رويكردي متفاوت او، و نيز به خاطر همزماني‌اش با نقاشان اكسپرسيونيست انتزاعي از چنان تحرك و انرژي برخوردار بود كه تنها در محيطي آزاد مي‌توانست به نمايش درآيد. اسميت با به كارگيري فلز به عنوان ماده مستقيم در ساخت آثارش در پي حفظ شخصيت اين ماده جديد به عنوان محصولي فناورانه بود و با كار گذاشتن آن‌ها در محوطه بيرون كارگاهش در پي كشف انعكاس‌هاي متفاوت برآمده و فصل تازه‌اي را در ارايه‌ي مجسمه و ساماندهي آن در فضا گشود.
در گذر از تجربه‌هاي اسميت، دهه 60 ميلادي را مي‌توان آغاز اوج شكل‌گيري هنر محيطي در آمريكا نام برد كه در پي آن و با حمايت دولت موسسه‌هايي جهت حمايت از هنرمندان نوآور تاسيس شد و به ترتيب بازرگانان و بسياري از نهادهاي دولتي و خصوصي از اين حركت ملي حمايت كردند.
در واقع متصديان امور شهري ابتدا با هدف نوسازي معابر و توسعه شهري با هماهنگي موسسه‌هاي مذكور باعث رشد حركت تازه‌اي در مجسمه‌سازي شدند و رفته‌فته اين باور ايجاد شد كه مي‌بايست آثار هنرمندان مشهور و نيز هنري با كيفيت مطلوب در دسترس همگان قرار گيرد. لاگراند ويتس(3) يا سرعت بزرگ اولين اثر از اين مجموعه بود كه به الكساندر كالدر(4) در ميدان بزرگ شهر گرند رپيدز (5) در ايالت ميشيگان سفارش داده شد. مجسمه‌ي كالدر گذشته از تاثير جامعه‌شناختي آن و نقشي كه در سلامت محيط ايجاد كرد تبديل به نماد و نشانه‌اي گشت كه باعث تحول زيباشناختي عموم شد و همچنين به عنوان نماد نوسازي شهري جديد مطرح گشت. اثر كالدر باعث رشد فزاينده‌ي احترام عمومي نسبت به شهر و مكان‌هاي عمومي شد. هنر همگاني از آن پس راه خود را در متن زندگي جاري گشود و هنرمندان ديگر توانستند به ارايه خلاقيت در مكان‌هاي عمومي بپردازند.
اين هنر با بيرون آمدن از محيط موزه‌ها علاوه بر فرهنگ‌سازي، دريافت جامعه را نسبت به دانش بصري ارتقاء داده و در نتيجه مخاطب را در انديشيدن به پيرامون و كشف شيوه‌هاي تازه نگريستن، با هنرمند سهيم ساخت، كه مي‌توان نمود آن را در آثار هنرمندان متأخر آمريكايي چون فلچر بنتون (6) مشاهده كرد. روند شكل‌گيري جهت‌مندانه‌ي هنر محيطي در آمريكا ملهم از رويكرد مدرنيستي آن، بيشتر شكل‌گرا بوده و در پي اثبات اقتدار عناصري مطلق. حال آن كه اين روند در ساير كشورها گونه‌هاي ديگري را نيز تجربه كرده است، و تنها به حضوري ساختارگرا بسنده نكرده و همچنان رويكردي عميق به انسان و پيرامون او دارد.
در انگليس مي‌توان به آنتوني گرملي(7) اشاره داشت كه با الهام از فرهنگ خاور دور به مفاهيم بنيادي انسان و هستي و محيط‌زيست در آثارش اشاره دارد و پروژه‌هاي متنوعي را در فضاهاي عمومي به اجرا درآورده است، از جمله چيدمان‌هايي كه در فضاهايي از قبيل كنار دريا و يا حاشيه شهر ايجاد كرده كه اهميت آن را مي‌توان هم در گويش تازه آن و هم در ايجاد فضايي غيرمتعارف بيان كرد. همچنين اثر معروف او پروژه‌ي عظيم «فرشته شمال» كه در حال حاضر تبديل به شاخص‌ مكان تازه‌اي در حاشية رود «تاين» مبدل گشته، اكنون يكي از جاذبه‌هاي مهم توريستي انگلستان به شمار مي‌رود كه با آغوشي باز پذيراي همگان است.
اما در مجموعه جديدتر او به نام «ابر كوانتومي»(8)، گرملي علاوه بر ساختار، نوعي فضاي شاعرانه به محيط هديه مي‌كند و اثري شبح‌گونه ايجاد مي‌كند كه اقتدار و سنگيني آثار قبلي را ندارد. در اين اثر گرملي با كنار هم قرار دادن ميله‌هاي فلزي و متراكم كردن آن‌ها در مركز اثر تاكيدي بر خودِ دروني انسان دارد. او رفته‌رفته از اين تراكم مي‌كاهد و هاله‌اي را به دور فيگور مركزي قرار مي‌دهد تا بيانگر كالبد خارجي انسان باشد.
آنيش كاپور(9) مجسمه‌ساز ديگر انگليسي كه متولد بمبئي است در پروژه‌هايي كه براي محيط طراحي مي‌كند به نوعي ساحري در فضاي مي‌پردازد. او در پروژه‌اي به نام ساختمان بي‌فايد كه در 1992 در اسپانيا به او سپرده شد، حجم عظيمي به ارتفاع حدود 15 متر از بتون و پوششي اندوده در داخل آن اجرا كرد. كاپور در اين اثر شيفتگي خود را نسبت به فضاي لايتناهي و تهي دائمي كه به عنوان مفهومي بنيادي در علم و فلسفه و آيين‌هاي مختلف مورد نظر بوده است، ابراز مي‌دارد و تقابل توده‌ي تهي مريي و نامريي، حضور و غايب را مي‌آزمايد. همچنين تاكيدي رمزگونه بر عناصر نور و تاريكي دارد. حجم كلي، انسان را به سوي خود فرا مي‌خواند و حس كنجكاوانه‌اي پديد مي‌آورد كه باعث مي‌شود بيننده آن را تجربه كند، به دور آن بچرخد و با عبور از تودة عظيم در درك همزمان توده و «تهي بودن» با هنرمند همراه شود. همچنين با قرار دادن روزنه‌اي در بالاي اثر ارتباطي دروني – بيروني ايجاد كرده و توده و فضا را به هم پيوند مي‌زند. انعكاس روزنه در شيب ملايم بدنه داخلي حركت مي‌كند و هندسه‌اي اغراق‌آميز از نور پديد مي‌آورد كه جنبه‌اي آسماني و رازآميز به اثر مي‌دهد. (و به نوعي يادآور سقف شبستان‌ها يا حمام‌هاي قديمي شهرهاي ايران است). هنرمند از طريق شكاف يا درگاهي كه ايجاد مي‌كند دومين روزنه‌ي نور را به داخل اثر هدايت مي‌نمايد و مسيري را نيز به سمت حفرة سياه نشان مي‌دهد. اين اثر نمايانگر روحانيتي جاودانه است و هر آنچه كه بنياد هستي است، محسوس و نامحسوس و ماده و معنا در آن به نمايش ابدي درمي‌آيد.
ژاپن نيز با احداث باغ مجسمه‌هاي «هاكون»(10) و يودسو كوشي گا-هارا(11) در فاضيي باز در نزديكي توكيو گام مهمي در توسعه‌ي هنر عمومي برداشته است. وجود عناصر نمادين محيطي در ژاپن داراي پس‌زمينه‌اي تاريخي و فرهنگي است. ژاپني‌ها با مشترك پنداشتن جهان ميان خود و نيروهاي نامريي، درصدد بوده‌اند پيشكش‌هايي را جهت آرام كردن اين نيروها به آن‌ها هديه كنند. وجود دروازه‌هاي بزرگ قرمز رنگ يا (توري) در سراسر ژاپن به عنوان نشانه يا نمادي براي ورود به جهان فراطبيعي ارواح (كامي) نشات گرفه از اين تفكر است.
اين مايه‌هاي اساطيري كه با طبيعت و فرهنگ آن مرز و بوم پيوند خورده است، سبب به وجود آمدن عناصري نمادين در فضاهاي طبيعي شده است. همانطور كه در تصوير پايين ديده مي‌شود دو تخته سنگ تداعي‌گر زوج خدايان «ايزانامي و ايزاناگي»(12) اسطوره آفرينش‌اند. كه با طنابي قطور به هم بسته شده‌اند. وجود طناب در فضاي خالي بين دو تخته سنگ نشان از جدا بودن اين نمادها از يكديگر در زمان فعلي و يكي بودن آنها در زماني ديگر دارد. طبعاً با چنين رويكردي به گذشته، آثار محيطي معاصر ژاپن مي‌بايد از غناي بيشتري برخوردار بوده و باز آزمودن اين عناصر سنتي با بينشي خردمندانه در آثار كنوني تجلي يابد. هنرمند ژاپني با استفاده از ويژگي‌هاي فرهنگي خود، حس مواجهه با طبيعت و بينش حاصل از فلسفه ذِن در معماري، شهرسازي و هنر محيطي برخوردي متفكرانه دارد. «نوبوسكين»(13) از هنرمندان محيطي است كه آثار متعددي را در مناطق مختلف ژاپن به اجرا درآورده است در اثر «مرتبه نيستي»(14) او دو عنصر متضاد يعني طبيعت و مصنوع را چنان به هم پيونده زده است كه در تركيبي تفكيك‌ناپذير قرار مي‌گيرند. اين ساختار به ظاهر ساده، در درون خود داراي پيچيدگي‌هايي است، به شكلي كه حجم شفاف در ناخودآگاه او تجسم نماد آب يا همان عنصر طبيعي است و به نحوي با ساير عناصر پيوند مي‌خورد كه در نهايت ساختار عمودي در طبيعت به سان جويباري در محيط حل مي‌شود و تبديل به متني مي‌گردد، براي جلوه ساير عناصر. هنرمند از طريق انعكاس، همنشيني تازه‌اي فراهم مي‌آورد كه زواياي متغير و جذاب طبيعت را ديگرگونه آشكار سازد و تمامي محيط زمين و آسمان را در آن به نمايش گذارد.

 [1] 2

  • Monument
  • David Smith
  • La Grand Vitesse
  • Alexander Calder
  • Ville de Grand Rapids
  • Benton, Fletcher
  • Antony Gormley
  • Quantom cloud
  • Anish Kapour
  • Hanone
  • Utsukushi-go-hara
  • Izonami Vaizangi
  • Nobou Sekin
  • Phase of nothingness

فراخوان جشنواره های داخلی
فراخوان جشنواره های خارجی
100 سال مجسمه سازی نوین جهان
جشنواره های بین المللی
مقالاتی پیرامون هنر و زیبایی شناسی
معرفی کتاب
مقاله شناسی
پایان نامه های مجسمه سازی

اخبار انگلیسی
مقالات انگلیسی


درباره ما
تماس با ما
info@iransculpture.ir
IranSculpture@yahoo.com