IranSculpture.ir
تحقیقی - خبری - پژوهشی جامع ترین سایت تخصصی هنر مجسمه سازی ایران
بازگشت دوسالانه مجسمه سازی معاصر تهران / دوسالانه سوم
[1] 2 3 ....................................................................................................................... [تجربه‌هايي نويدبخش]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تجربه‌هايي نويدبخش/ گفت و گو با ديويد گالووي، ماركو منگوتسو و آرنالدو پومودورو
مديا فرزين

عنوان :
نویسنده:
منبع:
--------------------------------------------------------------------------------------------------------

علاقه منديم نظريات شما را درباره ي اين دوسالانه بدانيم.
ماركو منگوتسو: فكر مي كنم هر سه نفر بر اين موضع توافق داشته باشيم كه هنرمندان با استعداد زيادي ديديم. اما استعداد بايد در شرايطي مناسب پرورش يابد. فكر مي كنم جوايز را به آثاري اعطا كرديم كه نه به عنوان بهترين، بلكه به عنوان با اهميت ترين آثار شناختيم. قصد داشتيم به ابداع و قدرت بالفعل توجه كنيم، و داشتن هويت جهاني و بومي، كه به هيچ وجه كار آساني نيست. مسيري طولاني در پيش است. به آثاري برخورد كرديم كه ما را به ياد هنر بيست يا سي سال پيش مي انداخت كه اين واقعا يك معضل است. فكر مي كنم كه هنرمند جوان بايد سعي كند، حداقل براي مدتي، از آثار هنرمندان مورد علاقه اش درس بگيرد، و بايد چيزهاي زيادي از هنرمندان ديگر بدزدد.

پس به نظر شما تقليد از هنرمندان ديگر كار بدي نيست؟
همين طور است. به اين علت كه اثر هنري معمولا از آثار هنري ديگر سرچشمه مي گيرد و از زبان و رمزي خاص. براي ارتباط از طريق هنر و انتقال مفهوم در هنر بايد ابتدا به اين زبان آشنا باشيد و سپس آن را تغيير دهيد. البته نه به اين معنا كه كاملا دگرگون شود، چون در اين صورت ديگر ممكن است كسي متوجه مقصود شما نشود. براي مثال، پيكاسو مهم ترين دزد هنر بود. اما هر چه دزديد تبديل به يك چيز پيكاسويي شد. معمولا به اين صورت است. شايد شيوه ي درستي نباشد، اما نظريه اين است كه هنر از زباني موجود سرچشمه مي گيرد.

آيا در آثاري كه براي دوسالانه انتخاب كرديد به دنبال تفسيري نوين از زبان پيشين بوديد؟
ديويد گالووي: تا اين حد مشخص و دقيق نه، يعني الزاما به دنبال چنين چيزي نبوديم. اما فكر مي كنم همه ي ما موفقيت دوسالانه را در شناسايي آثار خوش آتيه مي دانيم، نه الزاما «موفقيت» هنري در معناي متعارف آن. در نظر ما هنرمندان منتخب حرفي براي زدن دارند، و بايد مورد تشويق قرار گيرند و به آنها امكانات مناسب براي دست يابي به زبان خاص خود داده شود.
به عنوان مثال، كودكان با تقليد از پدر و مادرشان صحبت كردن را مي آموزند و تدريجا از آن فاصله مي گيرند و شيوه ي خود را پيدا مي كنند. هنرمندان نيز همين كار را مي كنند. ويليام باتلر ييتس (William Butler Yeasts) شاعر بسيار خوب ايرلندي مي گويد «زماني كه جوان بودم، شعرم كهنه بود، و زماني كه پير شدم شعرم جوان شد.» منظورش اين بود كه در جواني از شاعران كهنه تقليد مي كرد، و زباني كهن به كار مي برد. براي يافتن زبان جوان خود بايد چنين كاري انجام مي داد. نمي گويم كه همه ي افراد چنين كردند، اما گاهي به آثاري برمي خوريم كه يادآور برانكوزي، يا هاينس ماك، يا هر هنرمند ديگري است. اين كاملا منطقي است. در همه ي زمينه ها هنرمند از طريق تقليد مي آموزد. فقط پس از تسلط بر نت هاست كه آهنگساز مي تواند تصنيفي خاص خود داشته باشد. البته فكر نمي كنم كه اين براي ما از مسايل كليدي بود. فكر مي كنم قبل از هر چيز تحت تأثير شور و شوق آثار، تنوع مصالح به كار رفته، طيف سبك ها و به كارگيري فرهنگ سنتي ايران در قالب هاي جديد قرار گرفتيم.

پس آنها را تجربه هايي موفق در به كارگيري سنت هاي كهنه مي دانيد؟
نه، آنها را تجربه هايي خوش آتيه مي دانم. البته ديدگاه من با تبعيض زيادي همراه است، چون تجربه ي من از ايران تجربه ي سقاخانه است، و اهداف آنان. من به آنچه اعتقاد داشتند، به آنچه مي كوشيدند انجام دهند اعتقاد تام دارم. فكر مي كنم كه بعضي شان، گرچه نه همه ي آنان، در اين راه بسيار موفق بودند. پرداختن به سنت غني بصري و در عين حال كوشش به مدرن بودن و به انجام كاري نو بندبازي دشواري است. فكر مي كنم كه بعضي هنرمندان مكتب سقاخانه، و البته در رأس همه ي آنها پرويز تناولي، موفق بوده اند. همچنين زنده رودي. اما دركار زنده رودي همواره خطر تزيين مفرط وجود دارد. با اين وجود، كار او را موفقيت آميز مي دانم.

اما جدا از موفقيت آن در تجربه ي كار با سنت، آيا در عين حال يك كار موفق و ارزشمند هنري هم است؟
هنر از يك زمينه مي تراود، از درون يك جامعه، از درون يك زمان، يك اقليم، يك سرزمين، از درون تمامي هنري كه پيشتر آفريده شده. از اين رو تصور نمي كنم هرگز بتوان آن را به طور مجرد نگريست. اين نگاهي بسيار دشوار است، چرا كه فرهنگ بصري در اينجا آن چنان غني و پيچيده و در عين حال دلنواز و شوق انگيز است كه نمي دانم چگونه مي شود اثري را از آن جدا كرد.
من معتقدم كه يك اثر را تا حدودي بايد در اين چهارچوب نگريست. منظورم تقابل بين هويت محلي و جهاني است. همچنين لحظه اي فرا مي رسد كه بايد بتوانيد بگوييد، همه ي اينها را فراموش كن و اثر را در مقام خودش بنگر.

بنابراين، اگرچه هنرمندانمان در زمينه ي فرهنگ محلي خود كار مي كنند، قادرند مخاطبي جهاني داشته باشند. آيا اين نويدبخش ترين جهت گيري براي ما است؟ آيا مي توانيم با آن مخاطبان جهاني ارتباط برقرار كنيم؟
م.م.: به نظر من، اكنون كه آوانگارد به پايان رسيده، امكانات گوناگوني فراهم است. اما در اين مورد، تصميم گيري قدري مشكل تر است، چون انسان نمي داند چه چيزي مي تواند آوانگارد باشد و چه چيزي سنتي... بنا بر اين بياييم قدري ديدگاهمان را عوض كنيم و از موفقيت در هنر حرف بزنيم. امروزه اگر مي خواهيد در هنر موفق باشيد بايد چيزي پيدا كنيد كه هيچ كس ديگر به همان شكل انجام نداده باشد. اصطلاحي لاتين (genius loci) به آنچه بخشي از فرهنگ انسان است، كه آموخته نشده بلكه بخشي از اوست اشاره دارد. نمونه اي شاخص از موفقيت ايراني بانويي چون شيرين نشاط است. ممكن است زنان بسياري در ايران آثاري نظير آثار او داشته باشند، ولي او موفق شد، چرا كه او وضعيت زن در اسلام و در ايران را از ديدگاه غربي به كمال تعبير كرده است. البته هنرمندان منفرد متفاوت هستند. اين كه چرا هنرمندي كه در همان مكان، با همان افكار بزرگ شده است مي تواند با ديگري چنين فرقي داشته باشد، مساله ي زبان، شهود، استعداد و غيره است.
اما همچنين بايد انديشه ي يك مكان، و انديشه ي يك واقعيت، تصوير يك مكان و واقعيت را در نظر بگيريد؛ اينها با يكديگر تفاوت بسيار دارند. ترانس آوانگارد ايتاليا نهضتي بسيار موفق بود، چون نقاشي و رنگ هاي درخشان را در پي برهه اي عمدتا در قلمرو هنر مفهومي احيا كرد. اين است آنچه جهان هنر در زمان هنر ايتاليايي مي انديشيد، و آنچه مي خواست باشد. البته در ايتاليا وضع پيچيده تر از اين است. بسياري ممكن است با اين عقيده موافق نباشند، اما سبب موفقيت آن همان بود. فكر مي كنم كه يكي از راه هاي رسيدن به موفقيت اين است كه فكرهايي هرچند محدود بسيار صريح و روشن ارايه شوند، تا مخاطبان بتوانند بلافاصله پيام را دريابند.

آقاي پومودورو، نظر خودتان را در مورد اين دوسالانه بفرماييد.
آرنالدو پومودورو: به عقيده ي من بهترين جنبه ي اين دوسالانه فرصتي است كه براي ارتباط آسان فراهم مي آورد. جوانان ايراني بسيار آگاهند، بنابراين من تفاوتي بين هنرمندان ايران و هنرمندان اروپايي يا ساير نقاط جهان نمي بينم.
مساله جاي ديگري است. تصوير مي تواند به خودي خود چشمگير باشد. شما ممكن است يك هنرمند آگاه باشيد، ولي بايد چيزي از درون خودتان را در كار هنري خود بدميد.
به سخن منگوتسو درباره ي سرقت... درباره ي اين كه هر هنرمندي يك پدرخوانده يا يك پدر دارد مي انديشم. من دو پدر دارم. يكي پل كله و ديگري برانكوزي است. اين دو با يكديگر قرابت بسيار دارند، و باعث باز شدن ذهن من شدند، چرا كه حس مي كردم در همان جهان هستم. در عين حال، شما بايد مطالعه كنيد و به آموختن ادامه دهيد، موزه ها و نمايشگاه ها را ببينيد.
زماني كه بسيار جوان بودم، از بعضي استادان كهن نفرت داشتم. تحمل ديدن آثار دوره ي كلاسيك را نداشتم. چون من ايتاليايي هستم و در منطقه اي از ايتاليا متولد شده ام كه انسان با چنان بارقه هاي نبوغي رو به روست كار بسيار مشكل مي شد.
ميكل آنجلو، لئوناردو، پي يرو دلا فرانچسكا، برامانته، دي جورجو مارتيني... و من در جوار اين شاهكارها بزرگ شدم. تصميم گرفتم معمار شوم. آن گاه بود كه پل كله و برانكوزي را كشف كردم. اين بدان معنا نيست كه ناگزير بودم نهضت هاي كنسروكتيويسم، سوررئاليسم و دادييسم را از سر بگذرانم. اما انسان بايد مطالعه كند. اگر به مطالعه ي فرهنگ ها نپردازيد فاجعه به بار مي آيد، و لازم است كه بتوانيد از تصوير كسب اطلاع كنيد.
در اثناي گزينش آثار برنده، ما راجع به خود هنرمندان بسيار كنجكاو بوديم. تناولي اطلاعاتي در اين مورد در اختيارمان گذاشت، چرا كه بسيار مايل بوديم بدانيم كه آيا هنرمند زن است، مرد است، پير يا جوان است، چون به راستي مي خواستيم بيشتر بدانيم. اما فكر مي كنم كه گزينش بسيار خوب انجام شد، هر چند همچنان با هنرمندان آشنا نشديم.

آيا فكر مي كنيد كه اگر از قبل اطلاعاتي درباره ي هنرمندان داشتيد، اين امر بر تصميم هايتان اثر مي گذاشت؟
نه. اين فقط نوعي كنجكاوي است كه پس از اخذ تصميم پيش مي آيد. منظورم اين است كه بسياري از هنرمندان سه يا چهار رأي آوردند، ولي ما قانع نشده بوديم، به اطلاعات بيشتري نياز داشتيم.
م.م: يكي از چيزهايي كه در اين دوسالانه ديدم اين است كه به نظر مي رسد هنرمندان ايراني مايلند بنا كنند و بسازند. هنرمندان در ايتاليا و بسياري جاهاي ديگر، از اشياي پيش ساخته استفاده مي كنند، نه البته به شكلي كه دوشان (Duchamp) مي كرد، بلكه به شيوه ي هنرمندان پاپ. به نظر من اين انديشه ي سازندگي بسيار جالب است.
آ.پ: ما همچنين مي خواستيم در شكل ها كيفيت ببينيم. من دوست دارم در تنديسگري مهارت صنعتگرانه ببينم. آدم بايد بتواند طبيعت مصالح را درك كند، خواه چوب باشد، سنگ، مفرغ، آهن يا ورق هاي جوش خورده ي آهني. همه چيز در تنديسگري بايد كيفيت عالي داشته باشد. وقتي تنديس هايي را مي بينيد كه از اشياي يافت شده ساخته شده اند، بايد روحيه ي بسيار نيرومندي در وراي آنها باشد، چون جهان پر از زباله است. گونزالز (Gonzalez)، پيكاسو (

 [1] 2 3


فراخوان جشنواره های داخلی
فراخوان جشنواره های خارجی
100 سال مجسمه سازی نوین جهان
جشنواره های بین المللی
مقالاتی پیرامون هنر و زیبایی شناسی
معرفی کتاب
مقاله شناسی
پایان نامه های مجسمه سازی

اخبار انگلیسی
مقالات انگلیسی


درباره ما
تماس با ما
info@iransculpture.ir
IranSculpture@yahoo.com