IranSculpture.ir
تحقیقی - خبری - پژوهشی جامع ترین سایت تخصصی هنر مجسمه سازی ایران
بازگشت مقالات پیرامون مجسمه سازان خارجی
[1] 2 3 4 5 ............................................................................... [با یک تماس کاردک من، در غبار ناپدید می‌‌شوند... ]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با یک تماس کاردک من، در غبار ناپدید می‌‌شوند.. .



عنوان :
نویسنده:
مترجم:
منبع:
--------------------------------------------------------------------------------------------------------

چند کلمه درباره آلبرتو جاکومتی، زمانه و آثارش
■ هنر در آغاز سده‌ی بیستم
از آغاز سده‌ی بیستم، «تولید انبوه» خود را نشان‌‌داد. از یکسو رشد سریع فن‌‌آوری، اطلاعات و ارتقاء کیفی و کمی ابزار تولید و از سوی دیگر، افزایش صنایع مصرفی و محصولات آن ادامه یافت. خصیصه‌‌های اصلی این دوران، نقش‌‌های ادواری اجتماعی و بحران‌‌های اقتصادی و مسائل و مشکلات ناشی از آن است. در این دوران، فرهنگ معنوی، در معرض فشارهای ناشی از تولید و جایگاه انسان در تقسیم کار اجتماعی، قرار گرفت و انسان، به موجودی متفاوت از آنچه در ادوار قبل بود تبدیل شد. انسان معاصر غربی، به گسست از سنت‌‌های تاریخی رسید. چالش ناشی از موقعیت زندگی مادی انسان و قراردادهای اخلاقی آن، از یک‌‌سو خواستهای روانی او در درگیری با واقعیت‌‌های جامعه‌ی صنعتی، عمق یافت. آنچه به لحاظ اقتصادی اتفاق افتاد، تغییر موقعیت نظام تولیدی حاکم بر اروپا، از شکل رقابت آزاد به موقعیت‌‌های اقتصادی و رشد سرمایه مالی، بود که موجب سلطه سرمایه جهانی شد. با تنگ‌‌تر شدن موقعیت اقتصادی از بیرون، و رشد سرطانی تولید و انبوه کالاهای مصرفی و بحران‌‌های ناشی از افزایش تولید از درون، دست‌‌اندازی به بازارهای جدید در دستور کار قرار گرفت. پی‌‌آمد آن، رواج اخلاقیات غیرمتناسب با فطرت انسانی بود. با رشد و پیشرفت مادی در نظام سرمایه‌‌داری انحصاری و رشد مادی نیروهای اجتماعی انسانی، اخلاقیات و نیازهای روحی روانی انسان، دچار تناقض شد و با امکانات بی‌‌کران با فاجعه‌ی مرگبار در کشاکش قرار گرفت. ادامه‌ی این موقعیت، به پدیده‌ی دهشتبار دو جنگ انجامید؛ دو جنگی که نتیجه‌‌ای فاجعه‌‌آمیز داشتند. انسانها آنچنان به مرگ هدایت شدند که بشر در ارزش زندگی دچار تردید شد.
همه چیز برای پیروزی در جنگ نظامی ـ اقتصادی مجاز شد و از آن فاجعه‌‌بارتر، وضع اجتماع پس از جنگ بود: انسان مورد هجوم قرار گرفته، انسانی خوار شده، با از دست دادن اطمینان و امنیت، در مقابل جهان قدرت‌‌مدار که با تجاوز به حقوق بشر، با اعدام و کشتار، معاملات سیاسی و سرکوب، به رواج فساد و زوال اخلاق پرداخته بود تنها ماند.
در فاصله‌ی دو جنگ، انسان بی‌‌هویت و مسخ شده، دچار تأثیرات خشن بحران‌‌های ادواری اقتصادی می‌‌گردد. به همین دلیل امواج انتقاد و اعتراض برمی‌‌خیزد و هنر و هنرمند نیز تحت‌‌تأثیر جریانات اجتماعی قرار گرفته، واکنش نشان می‌‌دهد و بر حسب دوری یا نزدیکی به لایه‌‌های مختلف اجتماعی، گاهی نیز عملاً درگیر مبارزه می‌‌شود. افکار و نظریات اجتماعی شکل می‌‌گیرد:برخی در جهت توجیه نظام درحال شکل‌‌گیری و برخی دیگر، در پی نشان دادن جهت و راهی برای خلاصی و گریز از آشفتگی‌‌های اجتماعی. سرایت این نظرها در عرصه‌ی هنر، هنرمند را دارای موضع‌‌گیری مشخص می‌‌کند: گروهی با پیروی از نظریات قدرت ‌‌طلب و تغذیه از دیدگاههای نیچه و برگسون به توجیه فاشیسم یا اندیشه‌‌های قدرت‌‌طلب دیگر می‌‌پردازند. گروهی دیگر، با تأکید بر نظریات کانت بر نابگرائی در هنر، حرکت می‌‌کنند. با رشد و عمومیت یافتن نظرات کسانی چون سارتر و کافکا، بادبینی، پوچ‌‌گرا ئی در هنر، حرکت می‌‌کنند. با رشد و عمومیت یافتن نظرات کسانی چون سارتر و کافکا، بدبینی، پوچ‌‌گرایی و درونگرائی، کنار گذاشتن موضوع انسان جمعی از ساخحت هنر و اینکه «هنرمند به هیچکس جوابگو نیست، مگر به خودش» و همچنین ظهور مکتب روانکاوی فروید و به خصوص با طرح تئوری ساحت ناآگاه ذهن فرد، چالش‌‌ناپذیر روشنگری به زیر سؤال رفت و آن «من اندیشمند» دکارت، به زیر انبوهی از نیازهای ارضاء نشده و غریزه‌‌های لگام گسیخته مدفون گردید. بدین‌‌ترتیب، «من» «Ego» مسلط دوران روشنگری، با امیال حیوانی و پست پیوند یافت. از این‌‌رو، خود اندیشه‌‌ورز روشنگری، استیلای خود را از کف داد و هنرمند رفته رفته به جای تأکید بر خود و والایی آن به کنکاش در ساحت ناخودآگاه بشر پرداخت. 1
کم‌‌کم ‌‌‌‌این شعار و اندیشه قوت گرفت که: هنرمند به قرن‌‌هایی که پس از وی خواهند آمد فقط کار خود را هدیه می‌‌کند؛ فقط ضامن خویش است و بس. او بدون مسئله می‌‌میرد. هنرمند سلطان خویش، کاهن خویش و آفریدگار خویش است. 2
«در این دوران، داروین با طرح تئوری خود اعلام کرد که در تکامل انواع، هیچگونه هدف خاصی وجود ندارد یعنی وجود آدمی و سایر موجودات زنده، حاصل هیچگونه طرح و برنامه و هدف از پیش تعیین شده نیست. تئوری داروین، نگرش کلاسیک را که بر مبنای آن، هستی و جهان، مجموعه‌‌ای است عقلی و غایت‌‌مدار، و دارای هدف و معنا، نفی کرد. چنین نظریات بدبینانه‌‌ای، در تکوین اندیشه‌ی هنری مدرنیسم تأثیری انکار‌‌ناپذیر بر جای گذاشت. 3 چنین شرایطی، هنر پس از امپریونیسم، به شکل‌‌پردازیها و حرکت‌‌های پرشتاب و بسیار متنوعی دست می‌‌یابد. هنرمندان در این دوره نیازمند دگرگونی در فرهنگ بورژوائی از یک سمت و شکل‌‌دهی آرمانهای جدید هنری از سوئی دیگر و بنابر شرایط عام دوران خود بودند.
هنرمندان در پی تغییر ارزش‌‌های اجتماعی ـ اخلاقی هستند. تکنولوژی، امکانات و تجارب گرانبهائی را بوجود می‌‌آورد.
«والتر بنیامین» در مقاله‌‌ای تحت عنوان «اثر هنری در عصر تکثیر مکانیکی» ، مدعی د که گریز هنر از محدودیتهای نهادی که با ظهور تکنولوژی جدید ملازمه دارد امکان تعمیم آثار هنری را فراهم ساخته است. به تعبیری با تکثیر مکانیکی آثار هنری، این آثار، منش اصلی یعنی قداست و تجلی خاص خویش، را از کف دادند. بنابراین هاله‌ی قداستی که اثر هنری را احاطه کرده بود و آن را از جاذبه‌‌ای خاص برخوردار می‌‌نمود از میان رفت» . 4 «بدین اعتبار، تجزیه‌ی زیباشناختی، گوهری دیگر یافت. تولید و تکثیر انبوه، ماهیت هنر را بکلی دگرگون ساخت. به دیگر سخن تکثیر انبوه در تلازم با فرهنگ توده‌‌ای culture Mass قرار گرفت. » 5
به دنبال از میان رفتن قداست هنر، و گسترش تکنولوژی تکثیر انبوه، خصوصیت انفرادی و انحصاری هنر از میان رفت و آثار هنری به صورت فرآورده‌‌های مصرفی درآمدند؛ یعنی با گسترش تکنولوژی، قید زمان و مکان، که اثر هنری را از سایر پدیده‌‌ها متمایز می‌‌ساخت، از میان رفت. اثر هنری، قبل از این دوران با هاله‌‌ای از نوعی تقدس و جذابیت همراه بود اما با ظهور تکنولوژی، هاله مزبور ناپدید شد و در سایه‌ی تکثیر انبوه، قید محدودیت مکانی یعنی تعلق اثر هنری به مکانی خاص از میان رفت. به سخنی دیگر حالت اثر هنری دستخوش دگرگونی عمیق شده یعنی تکثیر انبوه به نفاست اثر پایان داد و آن را در مالکیت مردم کوچه و بازار قرار داد. به این ترتیب، نظاره‌‌گری و مشاهده اثر هنری در مکانهای خاص و تقدیس شده چون موزه کلیسا و کتابخانه و غیره، رنگ باخت. با از میان رفتن اعتبار و قداست هنر، اهمیت و شأن آئینی آن از میان رفت و هنر از شأن والای خود به زیر کشیده شد و به چیزی دست‌‌یافتنی تبدیل شد. از آن پس، نسبت و پیوند نوینی میان هنرمند و مخاطب اثر هنری برقرار گردید: هنر از انحصار خواص و نخبگان جامعه بیرون آمد و در اختیار همگان قرار گرفت. تولید انبوه اثر هنری، آنرا از قید ز مان و مکان و تعلق به قشرهای خاص اجتماعی رها ساخت. 6
به این ترتیب هیچ مرکزیت و مطلقیت مقدسی باقی نماند. نیاز به گفت و شنود هنرمند و زمانه ضروری می‌‌نمود. می‌‌بایست زبانی دیگر، هجا به هجا، کلمه به کلمه، نقش به نقش، استقرار می‌‌یافت تا اینکه هنر بار دیگر بتواند به عنوان یک ضرورت اجتماعی در کنار ضرورت فردی، خود را نشان دهد.
هنرمند به دنبال مفهومی متفاوت از بازسازی تصویر شیء طبیعی بود. آگاهی تصویری که انسان از جهان مادی و دنیای درون خویش، در حال دگرگون شدن بود. هنرمند، دوباره از جهان طبیعت به طبیعتی درونی سوق می‌‌یافت. اگرچه هر هنرمند، تجربه‌‌های ویژه‌ی شخص خودش را سامان می‌‌داد اما این تجربیات بر بستری یکسان، عوامل ساختاری همگن و همساز می‌‌یافت و واژه‌‌های یک زبان مشترک، در حال شکل‌‌گیری بود. با این همه، هر هنرمند تلاش می‌‌کرد تا تأویل شخصی خودش را از جهان ارائه دهد. هنر، مجاز به سرکشی به هر جائی شد.
«مدرنیستها اعلام کردند که چون زندگی، چیزی جز منظومه‌‌ای از خواستها و انگیزش‌‌های فردگریز و غیرقابل مهار نیست، جستجوی هرگونه معنا و جهتمندی و غایتی در آن بی‌‌معنی است. هنرمند مدرنیست، دیگر در پی اثبات و نمایش نظم و هماهنگی و انسجام و سازگاری میان اجزاء طب یعت نبود، بلکه پیکر ناموزون و درهم ریخته‌ی واقعیت را به نمایش می‌‌گذاشت. به اعتقاد مدرنیستها، حقیقت واحدی وجود ندارد و شناخت واقعیت عینی ممکن نیست. این ذهن ما است که هر چیز را به گونه‌‌ای خاص دریافت نموده و تجسم می‌‌بخشد» . بدینسان، تصویر انسان، چندوجهی و مبهم شد و او نیز مانند شیئی مفهومی متفاوت از قبل شد. تغییر جهت و دریافتی متفاوت از واقعیت پدیدار شد هنر و هنرمند در مقابل حقایق تلخ هشیار شده بود.

■ گاه‌‌شمار زندگی جاکومتی
آلبرتو جاکومتی در دهم اکتبر 1901 در استمپا سوئیس در دهکده‌‌ای در مرز ایتالیا به دنیا آمد. پدرش، جیوانی، نقاش امپرسیونیست شناخته شده‌‌ای بود.
1900 / یک سال پیش از تولد جاکومتی، نمایشگاه جهانی پاریس، مونه نخستین نیلوفرهایش را به نمایش می‌‌گذارد.
1903 / مرگ گوگن.
1905 / تأسیس گروه پل (دی بروکه).
1906 / مرگ سزان.
1907 / دوشیزگان آوینیون پابلو پیکاسو
1908 / تولد رسمی کوبیسم، «مادر» ماکسیم گورکی.
1909 / تولد رسمی فتوریسم.
در 1910 در سن 9 سالگی طراحی از طبیعت را شروع کرد. در 1913 اولین نقاشی خود را از مدل سیب انجام داد. در 1914 اولین مجسمه‌ی نیم‌‌تنه خود را از برادرش دیگو ساخت و از دیگر افراد خانواده به عنوان مدل استفاده نمود. در 1915 به دومین مدرسه‌‌اش در گریسون رفت. علوم طبیعی، تاریخ و زبان توجه او را جلب کرد. در این ایام، طراحی، نقاشی و مجسمه‌‌سازی را دنبال کرد.
1911/ گروه سوارکار آبی در مونیخ تشکیل شد. انتشار «معنوین در هنر» کاندینسکی. مرگ گوستاو ماهلر.

 [1] 2 3 4 5

  • جستارهایی پدیدارشناسانه پیرامون هنر و زیبائی، محمد ضیمران صفحه 376
  • تاریخ مختصر نقاشی معاصر هربرت رید، ترجمه احمد کریمی صفحه 27
  • جستارهایی پدیدارشناسانه پیرامون هنر و زیبائی صفحه 378
  • همان صفحه 323
  • همان صفحه 323
  • همان صفحه 323

فراخوان جشنواره های داخلی
فراخوان جشنواره های خارجی
100 سال مجسمه سازی نوین جهان
جشنواره های بین المللی
مقالاتی پیرامون هنر و زیبایی شناسی
معرفی کتاب
مقاله شناسی
پایان نامه های مجسمه سازی

اخبار انگلیسی
مقالات انگلیسی


درباره ما
تماس با ما
info@iransculpture.ir
IranSculpture@yahoo.com