IranSculpture.ir
تحقیقی - خبری - پژوهشی جامع ترین سایت تخصصی هنر مجسمه سازی ایران
بازگشت مقالات پیرامون مجسمه سازان خارجی
[1] 2 3 ..................................................................................................... [گفت‌وگوی مایكل امی با دیوید التمجد]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گفت‌وگوی مایكل امی1 با دیوید التمجد2

سهیلا جامی
Sculpture، Des. 2007
عنوان :
نویسنده:
مترجم:
منبع:
--------------------------------------------------------------------------------------------------------

مجسمه به مثابه موجودی زنده
در 1998، زمانی كه دیوید التمجد با مدرك كارشناسی هنرهای زیبا3 از دانشگاه كبك در مونترال4 فارغ‌التحصیل شد، دو نمایشگاه انفرادی برگزار كرده بود و آثارش در سه نمایشگاهی كه در مونترال – زادگاهش- برگزار شده بود، نقش مهمی در جهت شهرتش ایفا كرد. او مدرك كارشناسی ارشد هنرهای زیبا را از دانشكده هنر دانشگاه كلمبیا در نیویورك دریافت كرد. وی تا كنون – زمان نگارش این مصاحبه – بیش از ده نمایش انفرادی برگزار كرده و در نمایشگاه‌های گروهی بی‌شماری شركت نموده و در بی‌ینال 2003 استانبول و بی‌ینال 2004 ویتنی، سه حضور فعال داشته است، امسال (2007) هم نماینده كانادا در پنجاه و دومین بی‌ینال ونیز بود. مجسمه‌های التمجد، با مشخصه‌های خاص خود، تركیبی از مواد مختلف، تكنیك‌ها و تصاویر، بیشتر شبیه به یك اثر فراواقعی (سورئال) است؛ در نتیجه، به سختی می‌توان حساسیت آن را دریافت. تعلیق بین آرامش، بی‌تفاوتی و بروز احساسات مختلف امكان حاشیه‌سازی زیادی را در تفسیرها فراهم می‌آورد. در یكی از نقدهای تأثیرگذار، آثار وی را گوتیك مدرن نامگذاری كرده‌اند. اثر التمجد بسیاری از خصایص زمان ما را با تركیب شلوغی، تكنیك‌های پیشرفته، ترس و زیبایی بیان می‌كند. افزودن آینه‌ها، كریستال‌ها، اشاراتی به معماری مدرن، پرنده‌ها، هیولاها و انسان‌های گرگ‌نما (به فرانسوی Loup-garous) – تصاویری كه مسلماً برگرفته از ذهن خلاق التمجد است – نیاز به توضیح دارد. این مجسمه‌ساز، كه زمانی قصد داشت زیست‌شناس فرضیه تكامل تدریجی باشد، همه چیز را در حیطه جریان تغییر و تحول بیان می‌كند. التمجد در لانگ آیلند سیتی5، نیویورك و لندن زندگی و كار می‌كند.
بیایید با اثرتان در بی‌ینال و نیز یعنی فهرست6 شروع كنیم. این اثر درباره و چه‌طور به آن رسیدید؟
درباره این كه چه‌طور به آن رسیدم، بیشتر می‌توانیم بگویم تا این كه كار درباره چیست! صحبت درباره این كه یك كار درباره چیست، برای من آزاردهنده است. تنها چیزی كه واقعاً می‌توانم درباره آن حرف بزنم، این است كه چه‌طور به آن رسیده‌ام. وقتی برای اولین بار غرفه كانادا را دیدم، با شكل غیر معمول ساختمان روبه‌رو شدم. غرفه شبیه كرواسان7 (نان ماشینی هلالی) است كه نیمی از آن به محوطه (حیاط) منتهی می‌شود. دیوارهای بلند شیشه‌ای قسمت داخلی را از حیاط جدا می‌كند. درختی در وسط ساختمان رشد كرده. فضا كاملاً به هم ریخته و زنده (ارگانیك) است. واقعاً بین فضای داخل و آنچه بیرون است، ایهام زیادی وجود دارد – بنابراین، هیچ وقت كاملاً درك نمی‌كنید كجا ایستاده‌اید – می‌توان تصور كرد كه بعضی هنرمندان از چنین فضایی مكدر شوند؛ چون خیلی بدقواره و ساحتی آزاردهنده دارد. تصمیم گرفتم به جای مخفی كردن موارد غیر عادی (فضا)، در نمایاندن و جلو راندن آنها برای ساخت مجسمه‌ای تقریباً دیوانه‌وار تلاش كنم. به دلیل این كه فضا هم به هم ریخته و همه بدقواره است، تنها راه به دست گرفتن كلیه امور این است كه آن را از اشیا پر كنید. گمان كردم با ساخت جایگاه پرندگان می‌توانم با حضورشان در اینجا و آنجا به فضا حس اهلیت بدهم. به دلیل وجود درخت‌ها در داخل و خارج ساختمان به فكر ساخت جایگاه پرندگان افتادم. از آنجا كه پرنده‌ها همیشه در آثارم حضور پرنده‌ها دلیل بسیار خاصی داشت. آنها به عنوان ابزار مورد استفاده قرار گرفتند و تك‌بُعدی بودند. از آنها، زمانی كه تصمیم گرفتم زنجیری طلایی به اثرم اضافه كنم، استفاده كردم – تصمیمی كه نتیجه علاقه‌ام به ایده است: مجسمه خودش به نوعی موجود زنده تبدیل می‌شود. من درباره كلی كه شبیه بدن است، صحبت می‌كنم و نه درباره اندام‌ها (جسم‌ها)ی جداگانه‌ای كه در مجسمه ظاهر می‌شوند. پس به نوعی از زنجیر طلا، به عنوان راهی برای ایجاد چرخه انرژی در یك اثر، استفاده كردم. این سیستم عصبی، حسی از زنده بودن همه چیز به دست می‌دهد. تصمیم گرفتم زنجیر طلا از گوشه‌ای به گوشه دیگر و به داخل و خارج سوراخ برود، تنها برای این كه كار زیباتر به نظر برسد. ولی از این كه این انتخاب‌ها كاملاً اتفاقی پیش می‌آید، راضی نیستم. اولین بار كه از پرنده‌ها استفاده كردم، از آنها به عنوان كمك دهنده‌های كوچكی برای حمل زنجیر از یك طرف به طرف دیگر استفاده كردم. به این شكل مسؤولیت اصلی به اثر محول می‌شد. این من نبودم كه انتخاب می‌كردم زنجیر به كجا برود، بلكه این پرنده‌ها بودند! می‌توانم ادعا كنم، شكل كلی از منطق دورن اثر سرچشمه می‌گرفت. این دلیل اصلی حضور پرنده‌ها در آنجاست و این كه آنها ذره‌های كوچكی از انرژی و رنگ به اثر می‌افزایند؛ همان قدر كه آثار قدیمی من نامرتبط‌اند، پرنده‌ها هم تقریباً بی‌معنایند.
مجسمه‌های شما به نوعی بیانگر علاقه‌تان به چیزهای وحشتناك و كریه است. پرندگان هیچكاك را به یاد آدم می‌اندازند. به دایناسورها، هیولاهای دوران گذشته ارتباط پیدا می‌كنند
بله، دقیقاً خصوصاً وقتی روی فهرست كار می‌كردم، به این نتیجه رسیدم. در هر حال، من به پتانسیل‌های نمادین (سمبلیك) فكر نمی‌كردم. پرنده‌ها فقط كمك رساننده بودند و اجزای اصلی فاصد شدنی، گرگ‌نماها یا سازه‌های معماری بودند. در ونیز بود كه پرنده‌ها به اجزای اصلی تبدیل شدند و گرگ‌نماها و اجزای معماری در درجه دوم اهمیت قرار گرفتند. تنها هدف از به وجود آوردن آنها ساختن مخفیگاه و تأمین غذا برای پرنده‌هاست. جایی در چیدمان، سر آویخته یك گرگ‌نما به عنوان غذای پرنده‌ها دیده می‌شود.
شما تا حدی از زبان شعر برای توصیف تصاویری كه ممكن است هر كسی از آن به شیفتگی تلقی كند، استفاده می‌كنید.
اصراری بر استفاده از زبان شعر ندارم. درباره روابط ناب بین مواد و منابع صحبت می‌كنم و همه اینها برای من خیلی تجربی است.
شما طوری صحبت می‌كنید كه انگا اشیا تهی از معانی هستند!
من علاقه زیادی به انرژی دارم. من به دنبال تزریق انرژی و خلق تنش در یك اثر هستم. به دلیل این كه در ذهنم كشمكش، انرژی بخش است. مثلاً به قطب‌های مثبت و منفی در جریان الكتریكی فكر كنید. به این كه اشیا زنده باشند و توانایی خلق شعور و معنا داشته باشند، علاقه دارم. دوست ندارم از این آثار به عنوان ابزاری برای برقراری ارتباط با معنا استفاده كنم. می‌خواهم كه اثر توانایی بازسازی معنای خود را داشته باشد. می‌دانم كه ممكن است [این حرف] كلیشه‌ای باشد. هر چیزی در یك اثر از نظر فیزیكی به چیزهای دیگر در همان اثر مرتبط است. من همیشه به یك اثر به عنوان مجسمه نگاه می‌كنم و نه هرگز به عنوان چیدمان یا نصب! به دلیل این كه می‌خواهم كار به شكل یك موجود زنده باشد. مردم در ونیز به من می‌گفتند: اُه! دیوید ما نمی‌دانیم به كجا می‌رویم، حتا نمی‌دانیم به چیزی كه نگاه می‌كنیم، داخل است یا بیرون یا داریم به فرد دیگری نگاه می‌كنیم یا نه. شدت عكس‌العمل‌ها خیلی غیر منتظره بود. برای مردم زمان زیادی طول كشید تا حس‌شان نسبت به فضا ساخته شد. بعضی هیچ ایده‌ای درباره این كه به كجا می‌روند نداشتند و به آینه‌ها برخورد می‌كردند. بعضی از مردم، كه خیلی مراقب بودند، دست‌های مقابل صورت‌شان را موقع خارج شدن پایین می‌آوردند و یكهو به دیوارهای شیشه‌ای غرفه برخورد می‌كردند.
شما درباره آثارتان طوری حرف می‌زنید كه انگار زنده‌اند، در حالی كه معمولاً مرگ را به تصویر می‌كشید.
من علاقه زیادی به زندگی دارم و خودم را فردی كاملاً مثبت‌اندیش می‌دانم. هیچ چیز مرگ‌پروری در آثار من وجود ندارد. جریان زندگی در آن بسیار ملموس‌تر از مرگ است. حضور زندگی در جایی كه با آن در تضاد است، قابل دیدن و واضح‌تر می‌شود. وقتی پرنده‌ای بالای سر یك كركس مرده قرار می‌گیرد، خیلی زنده‌تر از وقتی است كه آن را روی یك صندلی قرار می‌دهیم. به رشد چیزها روی اجساد مرده علاقه زیادی دارم تا خود جسد! به نوعی آخرالزمان است. البته، در ابتدا، فاجعه دیده می‌شود، ولی من به آنچه بعد از آن رخ می‌دهد، علاقه دارم.
آثار شما پر است از تضاد، تفاوت و دوگانگی.
بله، دقیقاً. هر قدر بیشتر به آن فكر می‌كنم، به نظر می‌رسد روح مبارزه بیشتر در كارم وجود دارد. من این طور به واژه‌هایی مثل متریال، رنگ و، حتا، معانی فكر می‌كنم. گرگ‌نماهایی كه در آثارم ظاهر شدند، از فرهنگ [خاصی] سرچشمه می‌گیرند و معنادارند. من به معانی منابعم مثل نوعی شارژ نگاه می‌كنم. به همه چیز به دید انرژی نگاه می‌كنم، نه به دید روشنفكرانه!
آیا آینه‌ها در آثارتان راهنمایند برای به تصویر كشیدن یك چیز در حیطه چیزی دیگر؟
هیچ وقت به آن فكر نكردم. در ابتدا از آینه‌ها استفاده كردم تا فضاهای بیشماری به وجود بیاورم. من این ایده كه در آن مجسمه مانند یك موجود زنده است، مانند یك شخص است، دوست دارم؛ چون در همه زمینه‌ها بی‌نهایت است. در لوپ – گارو 2 (Loup-garou) (2002) شما جعبه سربازی را می‌بینید كه از داخل یكی از اضلاع سازه مستطیل شكل درآمده و L شكل است. سر گرگ‌نما داخل جعهب قرار داده شده، ولی در یك گوشه است. در نتیجه، نمی‌توانید آن را مستقیماً ببینید. داخل جعبه، آینه‌هایی تعبیه كردم تا تشكیل یك پیرامون‌نما (پریسكوپ) دهد و شما بتوانید سر را ببینید. با این كار فضاهای بیشماری درست كردم. آینه داخل سازه استعاره‌ای از فضای بیكران است. به دنبال پر كردن اثرم از انرژی، كنتر است و ایده بیكرانگی هستم كه آینه‌ها یادآور آن هستند.
چه‌طور به تصویر گرگ‌نما رسیدید؟
من لوپ – گارو1 (Loup-garou1) و لوپ – گارو2 (Loup-garou2) را زمانی كه در كلمبیا بودم، ساختم. در همان زمان روی سازه هم كار می‌كردم. از آنجا كه كارگاهم در مدرسه خیلی كوچك بود، تصمیم گرفتم میز نوری بسازم كه تقریباً همه فضا را پر می‌كرد و فقط به اندازه نیم‌متر از اطراف آن خالی بود. همه ترم روی آن، به عنوان میز كار، آخر ترم راهی پیدا كردم برای این كه هر چه ساختم با رویه یا داخل سازه میز تركیب شود. كار شامل خاطره ساخت خودش بود. آن [میز] همزمان به عنوان پایه كار و صفحه ارائه آن عمل می‌كرد. در هر حال، چیزهایی كه من در اثرم به كار می‌بردم، خیلی خشك [سرد] بود: صفحه، چوب، نور، و من احساس كردم، نیاز به تمركز زیادی روی چیز خارق‌العاده‌ای دارم تا آن را پر كند – سر یا قسمتی از تن این عمل را می‌كرد. كی‌كی اسمیت8 و لوئیز بورژوا9 را خیلی دوست دارم. با این حال،

 [1] 2 3

  • David Altmejd
  • Michael Amy
  • BFA
  • University of Quebec in Montreal
  • Long Island City
  • Index
  • Croissant
  • Kiki Smith
  • Louise Bourgeois

فراخوان جشنواره های داخلی
فراخوان جشنواره های خارجی
100 سال مجسمه سازی نوین جهان
جشنواره های بین المللی
مقالاتی پیرامون هنر و زیبایی شناسی
معرفی کتاب
مقاله شناسی
پایان نامه های مجسمه سازی

اخبار انگلیسی
مقالات انگلیسی


درباره ما
تماس با ما
info@iransculpture.ir
IranSculpture@yahoo.com