IranSculpture.ir
تحقیقی - خبری - پژوهشی جامع ترین سایت تخصصی هنر مجسمه سازی ایران
بازگشت مقالات پیرامون مجسمه سازان خارجی
[1] 2 ........................................................................................................... [گفتگوی نورمن فاستر و آنتونی کارو]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گفتگوی نورمن فاستر و آنتونی کارو

سالومه پزشکپور
دوهفته‌نامه تندیس شماره 73
عنوان :
نویسنده:
مترجم:
منبع:
--------------------------------------------------------------------------------------------------------

مرزهای مشترک معماری و مجسمه‌سازی
مطلبی را که در ذیل می‌خوانید گفتگویی است میان آنتونی کارو و نورمن فاستر معمار که تأملی است درخصوص آن چه ما به صورت مبهم به نام معماری به مثابه‌ی مجسمه‌سازی و یا مجسمه‌سازی به مثابه‌ی معماری می‌نامیم. این گفتگو اشاره‌ای است به کاربرد مشترک فرم و فضا در مجسمه‌سازی و معماری علی‌رغم تفاوت مقیاس‌ها در محیط فیزیکی. اشتراکی که نهایتاً می‌تواند استفاده از تجربیات معماران و مجسمه‌سازان را در دو هنر متفاوت موجب شود.

آنتونی کارو: وقتی دانشجو بودم و استادمان در مدرسه‌ی آکادمی سلطنتی درمورد معماران و پیکره‌سازان صحبت می‌کرد، آن‌هارا در یک رشته قرار می‌داد. کار او کاملاً درست بود. تا آن جایی که ما با هم بر روی پروژه‌ی پل‌میلینیوم (Millennium) کار می‌کردیم، من متوجه شدم که روش کار ما با شما متفاوت است. دید شما از جزئیات به کلیات حرکت می‌کند و از آن جایی که شما با پیش طرح کار می‌کنید، ابتدا کلیت اثر را بررسی می‌کنید و سپس به جزئیات می‌پردازید.

نورمن فاستر: بله، به علاوه وقتی معمار، جزئیات و چگونگی ترکیب و تنظیم آن‌هارا با یکدیگر بررسی می‌کند، باید آن‌هارا با هم هماهنگ کند و به این ترتیب دارد وارد دنیای مهندسی می‌شود. این پدیده هم‌جوشی حرفه و علاقه است. تأثیرات طبیعت با محاسبات دقیق مهندسی تعیین می‌شوند و به کارخانه‌هایی که آن‌هارا می‌سازند، فرستاده می‌شود.

آنتونی کارو: فکر می‌کنم معماران باید با اشیاء طبیعی برخورد بهتری داشته باشند و آن‌هارا تنها در اندازه‌ی واقعی‌شان درنظر بگیرند. من تصور می‌کنم آن‌هااین توانایی را دارند که ذهنی‌تر کار کنند. کاری که ما هنرمندان انجام نمی‌دهیم. ما تنها با اندازه‌ی طبیعی اجسام سروکار داریم. ما از نقش فشار هوا در شکل‌دهی اجسام و یا این که چطور سطح جسم را می‌فشارد اطلاع چندانی نداریم. همین طور نمی‌دانیم که شما چگونه باید اجسام را بزرگ‌تر کنید و آن‌هارا جذاب‌تر کنید تا به نتیجه‌ی درست برسید. من چیزهای زیادی از کار کردن با تو و معماران دیگر در پروژه‌های قبلی یاد گرفتم. به همین طریق پیکرتراشان می‌توانند به معماران بیاموزند. امروزه این اتفاق کمتر می‌افتد و این خوب نیست. معماران و پیکرتراشان باید با هم بحث کنند و از هم بیاموزند و نشستن در آتلیه‌ی معماری شما ذهن من را باز می‌کند. من اغلب نمی‌توانم به ابعاد گوناگون کار فکر کنم چون در یک آتلیه‌ی کوچک هستم. این باعث می‌شود من با دنیای دیگری روبه‌رو شوم. هر چند فکر می‌کنم دنیای شما بسیار پیچیده است. من هیچ وقت نمی‌توانم معمار شوم چون معماری دنیای متغیری است.

نورمن فاستر: هنری مور هم با این نظر هم‌عقیده بود. وقتی باب و لیزا سنزبوری (Lisa Sainsbury) وام طولانی‌مدت مجسمه‌های هنری مور را برای مرکز هنرهای تجسمی سنزبوری (Sunsbury) ارایه کردند، همه‌ی ما با هنری مور در نشاندن اثر مشارکت کردیم. ما با تخته‌ی چندلایی ماکتی در اندازه‌ی واقعی از محل نصب ساختیم و از آن برای جاگذاری اثر استفاده کردیم. یادم هست که او درمورد بازی نور و چگونگی تابش آفتاب حرف می‌زد. در این میان، ما در این مورد صحبت می‌کردیم که چه چیزی تعمدی است و چه چیزی اتفاقی و او گفت: «از این که معمار شوم متنفرم. همه چیز در معماری متغیر است.» او همچنین مثال‌های جالبی هم زد که؛ اگر شما بخواهید چیزی را در محیط حذف کنید، آن را در گوشه‌ی تاریکی قرار می‌دهید و یا آن را تیره می‌کنید. مثل قهوه‌ای تیره که برای تنه‌ی درختان به کار می‌برید و من فکر می‌کنم ارتباطی بین نظر تو و هنری مور وجود دارد.

آنتونی کارو: هنری مور فضاسازی و افکت‌های نوری را به خوبی می‌شناخت، به خاطر دارم که می‌گفت: «مجسمه‌هایی را که در انتها قرار دادم به رابطه‌ی حصارهای تاریک هر دو سمتشان مانند نوری در سایه خواهد درخشید و برنز تیره قابل دیدن نخواهد بود.» آیا شما هم تا به حال دچار این مشکل شده‌اید؟

نورمن فاستر: بله، در پروژه‌ی میلا ویاداکت (Millau Viaduck) در جنوب فرانسه ما به دلیل بزرگی اندازه‌ی پروژه دچار مشکل شدیم، این بنا از برج ایفل بلندتر بود و در بلندترین نقطه، کابل‌هایی به آن متصل شده بود و سوال این بود: «کابل‌ها باید روشن باشند یا تیره؟» الگر این کابل‌ها در مقابل چشم‌اندازی قرار می‌گرفتند می‌بایست تیره باشند تا دیده شوند. اما اگر در مقابل آسمان قرار می‌گرفتند باید روشن باشند تا دیده شوند.

آنتونی کارو: و شما چه تصمیمی گرفتید؟

نورمن فاستر: آن‌هارا به طور مشخص انتخاب کردیم و نتیجه‌ی خوبی گرفتیم. انتظار داری شبیه‌سازی‌ها و گمان‌های تو درست نتیجه بدهد ولی تا زمانی که به مرحله‌ی اجرا نرسیده نمی‌توانی از این بابت مطمئن باشی. همه چیز در آخر کار مشخص می‌شود، تو به عنوان معمار شانس دومی نداری، ممکن است نتیجه خوشایند باشد یا نباشد، تا وقتی که پروژه به مرحله‌ی اجرا نرسیده متوجه مشکل نخواهی شد. ولی به عنوان پیکرتراش این شانس را داری تا اثر را بررسی کنی، آن را ببینی و در جای خودش قرار دهی و یا آن را جابه‌جا کنی.

آنتونی کارو: من هرگز از شبیه‌سازی استفاده نمی‌کنم. اکثر مواقع به طور مستقیم با اشاره کار می‌کنم. هم راحت‌تر است و هم تسلط بیشتری بر آن دارم، احتمالاً تو با این روش موافق نیستی اما من اکثر مواقع از این روش استفاده می‌کنم. به علاوه مجسمه‌سازان از این بابت خوش‌شانس هستند که برای خودشان کار می‌کنند. من برای مشتری کار نمی‌کنم. در یک مجموعه و یا با شرایط آب و هوایی نیز سروکاری ندارم من کاری را که به نظرم درست می‌آید انجام می‌دهم. تو علاوه بر این‌ها مشکلات دیگری هم داری.

نورمن فاستر: گروه‌ها و اشخاص دیگری هم درگیر این کار هستند.

آنتونی کارو: همان‌طور که این مسئله رویای توست، رویای آن‌هانیز هست.

نورمن فاستر: یادم می‌آید که چند سال بعد از اتمام سینزبری سنتز به آن جا رفتن و در سالن نشستم. قهوه می‌نوشیدم و منتظر مدیر بودم. نگاهی به اطراف انداختم. برای اولین بار بود که از دید یک متخصص به آن نگاه می‌کردم. زمان زیادی گذشت، اما من همچنان مترصد یافتن تفاوت‌ها بودم. خواه برای تصمیم‌گیری در کارهای کم‌اهمیت، خواه در مهارت هنرمندی که هیچ کنترل مستقیمی روی آن نداری. ممکن است بیننده‌ی غیرمتخصص متوجه این تفاوت‌ها نشود، اما مجموعه‌ی آن‌هادر مقوله‌ی احساس و استنباط، تغییرات مهمی را درک می‌کنند. احتمال دارد که تنها چشمان تیزبین متوجه قضیه شود. در مدتی که قهوه می‌نوشیدم فرصت کافی برای تماشا داشتم و مهم‌تر از آن این که غرق تصویر بزرگ‌تری شدم که مردم هر روز از آن لذت می‌بردند و در آن احاطه می‌شدند. متأسفانه تمام ماجرا این نیست. تغییرات مدیریتی، تغییر مالکیت و یا مسایل سیاسی می‌تواند باعث شود که برخی مسایل برخلاف طرح اصلی پیش آید. ولی ما مثل والدینی هستیم که فرزندانمان را بسیار دوست داریم. احتیاج به درجه‌ی بالایی از شور و اشتیاق داریم تا بتوانیم هر چیزی را بفهمیم، به خصوص چیزهای خاص را. بنابراین اگر پس از مدتی، تخریب و نابود شود، حتی اگر بدانید که مجبورید به جلو حرکت کنید باز هم رنج خواهید برد.

آنتونی کارو: اخیراً یک نفر از من پرسید: «وقتی پیکره‌ای می‌سازید با آن چه می‌کنید؟» بسیار مهم است که کار به نمایش درآید. وقتی مجسمه را تمام می‌کنم، از آن عکس می‌گیرم و آن را در معرض دید قرار می‌دهم. ولی این بخشی از ماجراست. مردم ممکن است از آن لذت ببرند یا از آن انتقاد کنند ولی کار باید به بیرون از کارگاه برده شود و به ندرت پیش می‌آید که کارهایم را در جایی قرار دهم یا به جایی تعهد دهم یا مجسمه‌های بزرگی بسازم که دائماً در یک جا قرار بگیرند. مجسمه‌های من بیشتر از خیلی از نقاشی‌ها در حرکت هستند. گاه پیش می‌آید کسی که مجسمه را می‌خرد، ایده‌ی بهتری برای جایگاه آن دارد. باید بگذاریم آزاد باشد. خالق اثر مطلقاً نمی‌تواند دایه‌ی اثر باشد. هنرمند از لحظه‌ی شکل‌گیری اثر تا تولد آن دایه‌ی اثر است اما به محض دنیا آمدن اثر، باید آن را رها کند. من همه‌ی سعی‌ام را می‌کنم تا اثر، قدرت خودنمایی را داشته باشد. همان طور که یک اثر نقاشی در گالری مورد بازدید قرار می‌گیرد، سعی می‌کنم تا مجسمه‌هایم کیفیت یک اثر هنری را داشته باشد. خطر، زمانی پیش می‌آید که اثر در یک محیط عمومی به نمایش درمی‌آید. چیزی که من آن را «ژنرال اسب‌سوار» می‌نامم. اثر، مفهوم هنری خود را از دست می‌دهد و تبدیل به یک بنای یادبود می‌شود. مردم انتظار دارند که اثر بزرگ باشد و اغلب هدف از ایجاد آن را یادبود می‌دانند. ممکن است مردم از آن لذت ببرند اما می‌تواند برای کار خطرناک باشد، چون اثر ارزش زیبایی‌شناسی‌اش را از دست می‌دهد.

نورمن فاستر: به هر حال فکر می‌کنم مجسمه این وظیفه‌ی عمومی را دارد. مانند ستون هرمی سنگی که در یک آرمان‌شهر نصب می‌شود. این اثر می‌تواند فراتر از یک بنای یادبود تاریخی یا یک جور حس نوستالژیک باشد. فکر می‌کنم پیکرتراشی در مقیاس شهری مهم است و نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. خیلی‌وقت‌ها کار در مقیاس بزرگ همانند کار آهنگ‌سازی بسیار لذت‌بخش است. هنگامی که اثر را در یک میدان عمومی قرار می‌دهند یا در کنار یک ساختمان با طراحی خوب قرار می‌گیرد. پیکرتراشی در فضای شهری می‌تواند باثع محدود شدن چشم‌انداز شود یا جهت دید را تغییر دهد و یا به عنوان المانی در فضا به بیننده سمت‌و سو دهد.

 [1] 2


فراخوان جشنواره های داخلی
فراخوان جشنواره های خارجی
100 سال مجسمه سازی نوین جهان
جشنواره های بین المللی
مقالاتی پیرامون هنر و زیبایی شناسی
معرفی کتاب
مقاله شناسی
پایان نامه های مجسمه سازی

اخبار انگلیسی
مقالات انگلیسی


درباره ما
تماس با ما
info@iransculpture.ir
IranSculpture@yahoo.com