IranSculpture.ir
تحقیقی - خبری - پژوهشی جامع ترین سایت تخصصی هنر مجسمه سازی ایران
بازگشت مقالات پیرامون مجسمه سازان خارجی
[1] 2 ............................................................................................................................. [گفتگو با آنت مساژ]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گفتگو با آنت مساژ
سوزان پیج، بئاتریس پارنت

دو هفته‌نامه هنرهای تجسمی تندیس ص 13-12 شماره هشتاد و یك
عنوان :
نویسنده:
مترجم:
منبع:
--------------------------------------------------------------------------------------------------------

با ورود به غرفه فرانسه در ونیز آن‌چه بینندگان مشاهده می‌كردند یك غرفه عادی نبود. رونمای غرفه با لامپ نئونی قرمز نوشته بود: محل مسابقه!! (Casino)
آنت مساژ:
من در نزدیكی دریا متولد شدم. ساحل دریا جایی مناسب برای بازی‌های دسته جمعی است كه به من اجازه داده نمی‌شد تا در جایی كه بزرگان مشغول بازی هستند، حضور داشته باشم، بنابراین یكی از آروزهای من شركت در بازی بزرگسالان بود. محل بازی جایی است كه شما دوستانتان را می‌بینید، با هم مسابقه می‌دهید، گاهی برنده می‌شوید و گاهی می‌بازید؛ درست مثل دیدگاه مشخص یك هنرمند كه گاهی خود را بازنده و گاهی خود را برنده می‌داند و دلیل استفاده از لامپ نئونی قرمز نیز منظور شادی عمومی است.
آیا ارتباط خاصی بین این محل بازی و ونیز كه محل برگزاری بی‌ینال است وجود دارد؟
وقتی من شروع به كار برای بی‌ینال كردم احتیاج به یك داستان به عنوان شروع كننده‌ای برای كار خودم داشتم بنابراین دو داستان مشهور ایتالیایی كازانوا و پینوكیو را خواندم. كازانوا چندان مرا جذب نكرد ولی پینوكیو آغاز خوبی بود. حتی خیلی دوست داشتم در ذهنم از او حمایت كنم. موضوع دیگری كه «محل بازی» را برایم پرارزش‌تر می‌كرد، شباهتی است كه آن با وضعیت و شرایط یك نقاش دارد. در واقع یك هنرمند دائماً در حال بازی كردن و بردوباخت در زندگی شخصی‌اش است و بی‌ینال ونیز هم محل مسابقه‌ایی است كه هنرمند، بازیگر آن است و در محل مسابقه می‌توانی ببری یا ببازی و تمام هویت خود را از دست بدهی.
در این مكان شما، از غرفه فرانسه مثل یك خانه یا محل امنی استفاده كرده‌اند، آیا حقیقتاً خودتان هم‌چنین حسی به آن دارید؟
در ورودی غرفه فرانسه همان‌طور كه می‌دیدید ستون‌های عظیمی قرار گرفته كه برای من چون ساختمان تریومف معروف در پاریس است. تمام غرفه‌ها معماری خاص كشور خودشان را دارند كه معرفی كننده معماری، فرهنگ و تمدن آن كشور است. من در بین این ستون‌های عظیم پرده‌هایی نصب كردم و بعد این پرده‌ها را بالا بردم كاری كه مردم ونیز هنگامی كه هوا گرم می‌شود، انجام می‌دهند. ساختمان خیلی متقارن است بنابراین مثل ساختمان‌های فرانسه از اتاقی به اتاق دیگر می‌روید و بعد از در مقابل خارج می‌شوید. بله من سعی كردم چیزی شبیه خانه خودم یعنی فرانسه در این غرفه ایجاد كنم. من نیاز به محل امنی برای خودم داشتم تا جو آن مكان به من آرامش لازم را بدهد.
خوب چه ارتباطی بین این محل مسابقه (casino) و پنیوكیو كه قهرمان شما است وجود دارد؟
من یكی از طرفداران سرسخت تكه كلام‌های خاص یا ضرب‌المثل‌های جالب هستم، شنیده‌اید می‌گویند آن كسی كه بازنده است، در نهایت می‌برد. خوب پنیوكیو هم همین‌طور بود. كسی بود كه به مدرسه نمی‌رفت، كار نمی‌كرد، تنبلی می‌كرد، آرزویش این بود كه همیشه شنبه یا یك‌شنبه باشد، دائماً در حال تربیت كردن خودش بود؛ درست مثل یك هنرمند كه دائماً باید كار خودش را نقد كرده و آن را بهتر كند.
چرا پینوكیو؟ چرا شخصیت دیگری را انتخاب نكردید؟
به دلایل مختلفی. دماغ بزرگ داشتن و دروغ گفتن فقط شخصیت پینوكیو نیست. می‌دانید كه اگر دروغ نگویید، نمی‌توانید زندگی كنید. رباط‌هایی كه به وجود آمده‌اند حقیقت‌های زندگی هستند كه می‌توانند تولید بچه كنند یا هر كاری كه انسان انجام می‌دهد را انجام دهند. ما نیز نمونه‌ای از همان پینوكیو هستیم. این شخصیت كوچك چوبی بسیار دوست داشتنی است. تنها چیزی كه این موجود می‌خواست این بود كه طبیعی به وجود بیاید و او طبیعی هم به وجود آمد. ولی تا زمانی كه سرپست نداشت همان عروسك چوبی بود و ما هم تمام مشكلات تقبل یك بچه را می‌دانیم. این عروسك چوبی نمونه‌ای از بسیاری انسان‌هایی هستند كه در دنیای زندگی می‌كنند.
دلیل این كه اثر هنری شما در بی‌ینال به صورت یك بازی است و پینوكیو روی این گاری به سمت بالا خوابیده چیست؟
من موتوری درست كردم كه این گاری را به حركت در می‌آورد و این دوباره مثالی است از زندگی ما انسان‌ها.
همگی ما از ارتباط شادی ناخواسته زن و مردی متولد می‌شویم و شبیه عروسكی روی گاری یا روی چرخه زمین از جایی به جای دیگر می‌رویم و دوباره به سر جای اول می‌رسیم؛ درست مثل پینوكیو.
شما پینوكیوی خود را چگونه شخصیتی می‌بینید؟
پینوكیوی من خوابیده روی یك گاری خراب و بی‌ارزش كه این گاری قسمتی از كمد كوچك من بود كه زیر میزم برای مدت‌ها بی‌مصرف مانده بود. وقتی من شروع به فكر راجع به پینوكیو كردم. دقت كردم كه پینوكیویی كه خودم داشتم كاملاً آماده برای انجام این كار است. بنابراین لباس تن آن كردم چون همیشه پینوكیو دوست داشت خوش تیپ و خوش استیل باشد ولی هیچ موقع نمی‌توانست لباس خوبی بخرد. او آدم فقیری است. او عروسكی است كه مردم به او به عنوان یك احمق نگاه می‌كنند. موجودی كه همه چیز را باخت.
همچنین به نظر من پینوكیو اصولاً شخصیتی دوگانه دارد همچنین این دوگانگی در اثر هنری شما نیز به چشم می‌خورد. بعد این عروسك در واقع موجودی است مابین تراژدی و كمدی. در مسابقه نیز دوگانگی در آن به چشم می‌خورد، برد و باخت و در تمام انسان‌ها هم بخش سیاهی وجود دارد كه كینه‌های انسان‌ها و بی‌ارزش‌ترین شخصیت آن‌هادر این قسمت است و بخش دیگر كه خلاق است. می‌آفریند و باهوش است.
او یك دروغگو است آیا تا زمانی كه انسان نشده، پینوكو موجود بی‌عقلی است؟
بیننده وقتی پینوكیو اولین نشانه‌های عقل و آگاهی را در خود می‌بیند، تبدیل به انسان می‌شود و دیگر آن عروسك خاص نیست. بنابراین از بین می‌رود. پینوكیو تا زمانی عروسك خاصی است كه پینوكیو بماند و درست مثل ما هنرمندان! اما هنرمندان از این كه عادی مثل دیگران بشویم، بیزاریم. یك هنرمند تلاش خود را می‌كند تا خودش پی‌ببرد و تك باشد و به نظر من تا زمانی كه تك باشی، جاودانه نیز خواهی ماند.
راجع به دماغ پینوكیو هم تعبیری دارید؟
هر كسی به طریق مشكلات مختلفی در رابطه با دماغ خودش دارد و چون این امكان وجود دارد كه دماغش را عمل جراحی كند و آن تغییر دهد. دماغ پینوكیو هم با دروغ گفتن تغییر می‌كند. من البته دماغ پینوكیو را در یك سری از طراحی‌هایی كه انجام دادم، تغییر دادم. دماغی مثل قلم‌مو، دماغی مثل تفنگ، یا هر چه.. . البته در اثرم شما آن را نمی‌بینید.
شما یعنی در پادیلیون فرانسه آثار دیگری از پینوكیو را قرار بود بگذارید كه از آن صرف‌نظر كردید؟
از پینوكیو تعابیر زیادی وجود دارد. در كتاب كهربا «دل آرته» از آن سخن داریم. «دكریكو» تعابیر خاصی از او را بیان كرده بنابراین من لزومی نمی‌بینم تا هر چه راجع به او می‌دانم را بیان كنم.
در پاویلیون فرانسه چگونه غرفه خود را تقسیم‌بندی كردید؟
زمین مسابقه شامل سه قسمت است: اتاق اول ورودی است، مثل ورودی خانه. محلی كه خیلی ریسك در آن اتاق می‌افتد. در اتاق اول لباس‌هایی كه پینوكیو دوست داشت برتن كند وجود داشت. پینوكیو به‌طور كاملاً احمقانه همه‌جور خطری را قبول می‌كرد تا به آن‌هابرسد. در اتاق دوم این اشیا با فشار زیاد به هوا پرتاب می‌شدند و در اتاق آخر با پارچه، جویباری از جنس سیلك درست كردم كه همان داخل بدن نهنگ بود و موجودات دریایی را نیز با پارچه نشان داده بودم.
چرا این اشیا را به سمت بالا پرتاب می‌كردید؟
این حركت را بیشتر به خاطر جالب بودنش و ارتباطی كه با سكون دارد، برگزیدم. ولی پینوكیو هم در زندگی‌اش در مسیرهایی كه می‌رفت دائماً در حركتی غیرپیش‌بینی شده بود. می‌رفت و بدون هیچ محافظتی از خود راه‌هایی را تنها انتخاب می‌كرد. حال ممكن بود، خطرناك باشد یا حتی به مرگ او منتهی شود.
و در اتاق سوم با تمام قسمت‌های دیگر متفاوت است با جویبار سیلك، با توده لباس‌های پینوكیو و این نقطه انتهایی ماجرا است؟
در نهایت می‌دانیم كه نهنگ پینوكیو را می‌خورد. این به نظر من وارد شدن دوباره پینوكیو به رحم مادر، به محل امن كه از تمام خطرات بیرون به دور است، می‌باشد. داخل این رحم شكل‌هایی متكاگونه سفید هستند كه وجود یك غریبه را پذیرفته‌اند. حتی اشیای بی‌ارزش داخل دریا هم در این اثر به چشم می‌خورد.
خوب پس علت انتخاب رنگ قرمز در آثارتان كاملاً می‌تواند به ونیز، سرزمینی كه قرمز نامیده می‌شد، نیز ربط پیدا كند. (Vonict the Red)
بله همان‌طور كه می‌دانید سالیان بسیار قبل قسمتی از ونیز درهم شكست وعده زیادی از بین رفتند. از آن موقع Venice the Red بسیار شهرت پیدا كرد.
آیا این ارتباطات برایتان واقعاً اهمیت داشت و آن را در كنارتان استفاده كردید یا نه؟
به نظر من هیچ چیز شانسی به دست نمی‌آید، یا حداقل هنرمند این شرایط و اتفاقات را بهتر می‌بیند و آن را پیوندی در آثارش می‌داند.
چه مشخصه خاصی در مورد فضای آثارتان وجود دارد كه هم به آثار قبل شما نزدیك است و هم تا حدی تغییراتی در فضای كاری شما ایجاد كرده باشد؟
من در سال‌های 1971 كارهای متعدی انجام دادم كه شامل عروسك‌هایی بود كه با موتورهایی كار می‌كردند و به بالا پرتاپ می‌شدند. در سری بعدی آن عروسك‌ها به یك شی فلزی وصل شده بودند، در همان زمان بود كه آنت مساژ هم در چهره آرتیست و هم در چیده كالكتور (جمع‌آوری كننده) نیز ظهور كرد. من تمام كارهایم را در آلبومی قرار دادم. حتی كارهایی كه دوزندگی در آن بود: یك‌سری آلبوم با نام «مردهایی كه دوست می‌داشتم» «مردهایی كه دوست نمی‌داشتم» و.. . به‌طور كل یك مجموعه كامل تهیه كردم. من خیلی خجالتی بودم، سعی می‌كردم كه همه چیز را در آلبوم مخفی نگه دارم تا این كه در سال‌های 1980 كم‌كم كارهایم بزرگتر شد و آن‌هابه دیورا می‌زدند، ولی هنوز ترس برای نمایشگاه داشتم.
دقیقاً همین‌طور است كه می‌فرمایید. در سال‌های 93/94 كارهایی با نام تمركز، وابستگی استقلال سال 96 و همین‌طور تا به امروز فضای كاری شما در حال تغییر و دگرگونیست.
بله و در مورد این صحنه مسابقه كه در بی‌ینال امسال برگزار شد من می‌خواستم واقعاً یك سفری كرده باشم به اعماق

 [1] 2


فراخوان جشنواره های داخلی
فراخوان جشنواره های خارجی
100 سال مجسمه سازی نوین جهان
جشنواره های بین المللی
مقالاتی پیرامون هنر و زیبایی شناسی
معرفی کتاب
مقاله شناسی
پایان نامه های مجسمه سازی

اخبار انگلیسی
مقالات انگلیسی


درباره ما
تماس با ما
info@iransculpture.ir
IranSculpture@yahoo.com