IranSculpture.ir
تحقیقی - خبری - پژوهشی جامع ترین سایت تخصصی هنر مجسمه سازی ایران
بازگشت مقالات پیرامون مجسمه سازان ایرانی
[1] 2 3 ......................................................................................................................... [بیژن نعمتی‌شریف]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بیژن نعمتی‌شریف
حسن موریزی نژاد

مجله تندیس
عنوان :
نویسنده:
مترجم:
منبع:
--------------------------------------------------------------------------------------------------------

متولد 26 آذر 1326- بابل
کارشناس مجسمه‌‌سازی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران (1352- 1347)
عضو انجمن هنرمندان مجسمه‌ساز
عضو انجمن هنرمندان نقاش
نه نمایشگاه انفرادی در ایران
چهارده نمایشگاه گروهی در ایران، چین،...
منتخب چهارمین دوسالانه مجسمه‌‌سازی ایران (1382)
شهر بابل زادگاه بیژن است. ولی هنوز نوزادی بیش نبود که با انتقال پدرش به کرج جهت پروژه ساخت ذوب آهن کرج (با سقوط و تبعید رضاشاه این پروژه ناتمام رها شد)، ابتدا مدت کوتاهی در این شهر و سپس با انتقال وی به سازمان برنامه و بودجه، در تهران ساکن می‌شوند. در آغاز محله حسن آباد، بعد محله‌های مختلف.
«تا سال‌ها اجاره نشین بودیم.»
در محیط خانه آزادی عمل وجود داشت و اغلب اوقات در طول روز، حضورش بیرون از خانه بود.
«کی می‌آمدیم و کی می‌رفتیم، زیاد مطرح نبود. این آزادی عمل به گشت وگذار محلات و خیابان‌ها و بازارها و به بازی‌های اَلَک دُلَک و فوتبال و تیله بازی و... می‌گذشت. و این باعث شد، از همان آغاز نوجوانی، کم کم با محلات تهران آشنا شوم و نسبت به آدم‌ها شناخت و دید پیدا کنم. به سینما خیلی علاقه داشتم و پای ثابت «سینما میهن» در حسن آباد بودم. گاهی هم با دوستان به سینماهای لاله زار می‌رفتیم. یک دفترچه داشتم که مشاهداتم را از فیلم‌ها در آن یادداشت می‌کردم. روزهایی سرشار از خاطره بود. یادم است سینما میهن صندلی نداشت و به جای آن مردم روی حلب‌های خالی روغن نباتی، که با گچ پر شده بودند، می‌نشستند. بین فیلم‌ها هم آنتراکت نداشت. می‌توانستید با یک بلیت- از صبح تا شب- هر چند بار که می‌خواستید، یک فیلم را ببینید! آمدوشد به داخل سینما دلبخواهی بود. وسط نمایش فیلم می‌آمدند و می‌رفتند و حرف می‌زدند و در این بین لیموناد، تخمه و ساندویچ می‌فروختند. اینها همه نوعی نوستالژی کودکی است که در من خیلی قوی مانده. ولگردی و پرسه زدن برایم خیلی مؤثر بود و در من ریشه دواند و هنوز هم تأثیرش در کارهایم قابل مشاهده است.»
بیژن، سومین فرزند از میان سه برادر و یک خواهر است.
«پدرم مرد جدی و خودساخته‌ای بود. او در اوان کودکی، پدر و مادرش را از دست می‌دهد و از دوازده - سیزده سالگی سرپرستی خواهر و برادرانش را بر عهده می‌گیرد. در جوانی- زمانی که تا ششم بیشتر درس نخوانده بود- به استخدام دولت درمی‌آید. در عین حال، در ضمن اشتغال، در انجمن فرهنگی ایران و امریکا به فراگیری زبان انگلیسی می‌پردازد. او، که در آغاز یک کارمند جزء بیشتر نبود، به تدریج موفق شد تا سطح مدیریت ارتقاء پیدا کند.»
بیژن، وقتی به سن مدرسه رسید (1333)، ابتدا در دبستانی در خیابان جمهوری و بعد عمده سال‌های تحصیل ابتدایی را در «دبستان صدر»، در خیابان اسکندری، گذراند. این سال‌ها همچنان ایام پرسه زدن‌هاست و اهمیت درس در همان حد قبول شدن و گرفتن رضایت خانواده است.
«ماجرا از ده سالگی من و از وقتی آغاز شد که دوست برادرم- پسری اهل مطالعه- من را به خواندن علاقه‌مند کرد.»
خواندن، با قصه و داستان در کتاب‌ها و مجلات شروع شد. با انتقال پدر به «کارخانه سیمان دوشان»، با سمت مدیر دفتر، در حالی که مادر، خواهر و بردارانش در تهران ماندند، به همراه او به لوشان می‌رود و سال‌های ششم و هفتم (اول دبیرستان) را در آنجا می‌گذراند. لوشان، تنهایی، خلوت و سکوت را برایش به ارمغان آورد و او لذت آن‌ها را دریافت. اینجا گویی که زمان ایستا و طولانی‌تر بود. بازیگوشی‌ها و کنجکاوی‌های نوجوانی با جذابیت مکاشفه همراه شد؛ مکاشفه و خیال. مکاشفات و خیالاتی که کم‌کم از درونش جوشید و او شاعر شد. تا سال‌ها شعر گفتن و شعر خواندن بخشی از زندگی‌اش بود.
نقاشی را از همینجا شناخت. دوست داشت در کنار شعرهایی که می‌گفت و در دفترچه‌اش جمع کرده بود، تصویری قرار دهد؛ گاه با عکسی و گاه با فرصتی فراوان کپی از عکس و نقشی.
به تهران که برگشت، در دبیرستان «هنربخش»، در خیابان سزاوار اسم نوشت. کلاس هشتم تا یازدهم را در این مدرسه خواند.
«عروسک‌‌سازی را مشخصاً از همین دوره آغاز کردم. و این با دیدن کارهای «عباس مهرپویا»، که هم خواننده و نوازنده پاپ بود و هم دکوراتور و عروسک‌ساز و... شروع شد. از مهرپویا عروسک‌هایی را به یاد دارم که برای آویز جلوی ماشین استفاده می‌شد. از جمله عروسک «مرد مکزیکی»، که صورت و کلاه آن با چوب خراطی شده و به میله‌ای صلیبی وصل شده بود. البته، پارچه راه راهی از جنس کیسه حمام رویش قرار می‌گرفت و جاهایی از آن رنگ می‌شد. من شروع به کپی از این عروسک و فروش آن‌ها کردم. توری بافی را از یکی از همکلاسی‌هایم، که مدتی را در ندامتگاه گذرانده و در آنجا این فن را آموخته بود، یاد گرفتم.»
«با یادگیری توری بافی، صورت و کلاه همان عروسک‌های قبلی را با سیم می‌ساختم. یادم می‌آید، روی قرقره‌ای تعدادی میخ کوبیدم و سر سیم را گرفتم و با قلاب سیم‌ها را رج رج بافتم. با این روش، عروسک‌های قبلی جلوه خاصی پیدا می‌کردند. بعد از آن، روش دیگری برای ساختن عروسک یاد گرفتم: تکه‌های کاموا را به اندازه‌های برابر می‌بریدم و آن‌ها را میان دو رشته سیم قرار می‌دادم. یک سر سیم ثابت بود و سر دیگرش به دریل وصل می‌شد. با پیچیده شدن سیم‌ها به کمک دریل، استوانه‌ای کاموایی به وجود می‌آمد که با شکل دادن آن، عروسک‌های گوناگونی را می‌شد ساخت. کار حرفه‌ای عروسک‌سازی برای من در واقع از روزی شروع شد که چشمم به یک آگهی استخدام در یک کارگاه عروسک‌سازی افتاد. دنبال کار را گرفتم و سر از کارگاهی در خیابان نادری درآوردم. در آنجا دو دانشجو بودند که شروع به طرح سؤال‌های پیچیده درباره نقاشی کردند. خوشبختانه من که تازه کتاب‌های «مولن روژ» (سرگذشت تولوز لوترک) و «شور زندگی» (سرگذشت ونسان ون گوگ) را خوانده بودم، روسفید از آب درآمدم و با حقوق روزی پنج تومان شروع به کار کردم. در آنجا همراه با چند نفر دیگر عروسک‌های بزرگی را با پوست گوسفند می‌ساختیم و داخلش را از پنبه پر می‌کردیم. تزئین کردن و خصوصاً چسباندن چشم عروسک‌ها با من بود. در هفده – هجده سالگی بود که با یکی از معلمان مدرسه کرولال‌ها آشنا شدم. عروسک‌هایی با تخته سه لایی، گچ و تاروپودی از گونی برای او ساختم، که سر از مدرسه باغچه بان درآورد.» 1
بیژن، بعد از گرفتن دیپلم در رشته طبیعی، در رشته مجسمه‌سازی دانشکده هنرهای زیبا پذیرفته می‌شود (1347). پرویز تناولی، اردشیر ارژنگ (تحصیلکرده ایتالیا، که بیشتر پرتره می‌ساخت)، ناهید سالیانی، پرویز کلانتری، مرتضی ممیز، و میرفندرسکی از جمله استادان وی، همچنین محمدعلی مددی، نیره تقوی و مهین نورماه از جمله همکلاسی‌های او در این سال‌ها بودند.
«از همان سال اول پایم به کارگاه تناولی باز شد و برای او شروع به کار کردم. در آنجا با مدل‌سازی با برنز و برنزریزی آشنا شدم. ولی کلاً دوران تحصیل در دانشکده سال‌های جالبی برای من نبود؛ روحیه‌ای ضد آکادمیک داشتم و با دیسپلین حاکم بر دانشکده، که درآغاز از طرف ریاست آن- هوشنگ سیحون- اعمال می‌شد، چندان جور نبودم. بنابراین، کلاس‌های درس را هم چندان با جدیت دنبال نمی‌کردم. حضورم در کارگاه‌های عملی در همان حد رفع تکلیف بود و کلاس‌های تئوری را هم که اصلاً نمی‌رفتم. در این مدت تمرکزم بیشتر روی شعر بود. چیزهایی حسی و قوی که تا چند سال بعد از دانشکده هم ادامه یافت. ولی آن را کنار گذاشتم.»
در دوران تحصیل، کار عروسک‌‌سازی همچنان ادامه می‌یابد.
«عروسک‌های پارچه‌ای و چوبی زیادی ساختم، از جمله عروسکی اروپایی بود که داخل آن را از شن ریزه پر کرده بودند و پارچه مخمل کبریتی روی آن کشیده بودند. من به جای مخمل از پارچه ژرسه استفاده کردم و به جای شن ریزه داخلش ارزن ریختم. نتیجه قورباغه‌ای شد به لزجی و سختی بدن قورباغه واقعی! همه این کارها، در واقع تجاربی به وجود آورد و خاطراتی در ذهن بجا گذاشت که بعدها به کمکم آمد و در کار، تفکر و نگرشم انعکاس یافت.» 2
با پایان یافتن تحصیل در دانشگاه (1352)، نعمتی‌شریف به سربازی می‌رود. بعد از پایان خدمت، به عنوان طراح و سازنده عروسک‌های نمایشی به استخدام کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان درمی‌آید.
اگر پیش از این عروسک‌هایی را که می‌ساخت، صرفاً تزئینی یا جهت سرگرمی ‌بودند، بعد از این عروسک‌هایش می‌بایست مشخصاً نمایشی و بیشتر در ارتباط با تئاتر کودکان بودند. و این تجربه‌های تازه ‌ری را می‌طلبید.
«تئاتر خود مقوله‌ای وسیع و جادویی است. عروسک‌های نمایشی، رابط بین بازیگر (عروسک گردان) و تماشاچی هستند. بنابراین، عروسک‌ها باید به گونه‌ای ساخته می‌شد که بتواند حس، شعور و تجربه کاری بازیگر، در عروسک منتقل شود. پس بازیگر باید براحتی می‌توانست با آن کار کند. بعد از این دیگر عروسک‌‌سازی برای من فراخ عمل گذشته را نداشت.»
اول باید با مداد و مصالح و نحوه ساخت چنین عروسک‌هایی آشنا می‌شد.
«و این خیلی تجربی شروع شد. قبل از استخدام من در کانون، هنرمندی اهل چک به نام اسکار ولد، که در دانشکده هنرهای دراماتیک کار می‌کرد، برای تعدادی از تئاترهای عروسکی کانون از جمله «حادثه‌ای در شهر عروسک‌ها»، عروسک‌های خیلی خوبی ساخته بود که در انبار کانون از آن‌ها نگه‌داری می‌شد. از طریق بررسی آن‌ها روش و مواد مصالح این کار را شناختم. اسفنج، یونولیت، پاپیه ماشه،... ولی این روند ساخت از عروسک‌های بی‌تحرک و دکوراتیو تا رسیدن به عروسک‌های حرکتی و تئاتری، زمانی صورت خواهد گرفت که «تو در آن آمیخته شوی تا آموخته شوی.» و این تحول ابتدا باید در جانت صورت بگیرد تا در عروسک‌هایت اتفاق بیفتد. کارم را شروع کردم و همراه با کار، دیدن نمایش‌های عروسکی، که به همت کانون هر سال برگزار می‌شد، و در رفت وآمد گروه‌های خارجی برای شرکت در جشنواره، و همکاری با آنها، شناخت من گسترش یافت.
زمانی که تازه در کانون استخدام شده بودم، دان لافون برای یکی از نمایش‌هایش ساخت ماسک خدایان یونانی را به

 [1] 2 3

  • مجسمه‌های یک عروسک ساز، گفت وگو با بیژن نعمتی‌شریف، وحید شریفیان، روزنامه اعتماد، سال ششم، شماره 1681، اردیبهشت 1387، ص 11.
  • پیشین.

فراخوان جشنواره های داخلی
فراخوان جشنواره های خارجی
100 سال مجسمه سازی نوین جهان
جشنواره های بین المللی
مقالاتی پیرامون هنر و زیبایی شناسی
معرفی کتاب
مقاله شناسی
پایان نامه های مجسمه سازی

اخبار انگلیسی
مقالات انگلیسی


درباره ما
تماس با ما
info@iransculpture.ir
IranSculpture@yahoo.com