IranSculpture.ir
تحقیقی - خبری - پژوهشی جامع ترین سایت تخصصی هنر مجسمه سازی ایران
بازگشت مطالب و مقالات مجسمه سازی
[1] .............................................................................................. [فرم و فضا در مجسمه‌سازي معاصر (بخش پاياني)]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فرم و فضا در مجسمه‌سازي معاصر (بخش پاياني)
ستاره بريراني
----------

عنوان :
نویسنده:
مترجم:
منبع:
--------------------------------------------------------------------------------------------------------

در بخش‌‌هاي قبل گفتيم كه فضا، محيط، مكان و ديگر اركان خارج از فرم در بيان ساختاري آن مؤثرند. بنابراين تصور ما از فضا و فرم مي‌تواند معاني و اشكال جديدتري به خود بگيرد و تعريف اوليه ما از فضا را دگرگون كند.
مي‌توانيم اين شكل جديد ديدگاهي را در مورد فضا و فرم نام جديدي دهيم مانند: فرم فضايي يا فضاي فرمي. به هر حال آن‌چه مهم است اين كه در تداخل يا جابه‌جايي ارزشي اين عناصر معناي جديدي را يافته‌ايم و به كار برده‌ايم.
هنگامي كه ما با نور، فضا يا بخار، فضا را معنا مي‌دهيم، نور يا بخار خود نقش فرم را ايفا مي‌نمايد. در عين حال اين فرم به فضا بسيار نزديك مي‌شود. گويي كه با فضا، فضا را شكل داده‌ايم. مي‌بينيم كه آثار خلاقه گوناگوني كه امروز ساخته مي‌شوند، پيش پنداره‌هاي كهنه ما را در مورد فرم و فضا و عناصر همراه آن، كاملاً به زير سؤال مي‌برد و يا ما را وادار به تفسير دوباره، در مورد اين عناصر نموده است.
عنصري مانند محيط كه فضاي احاطه‌شده و معيني را آشكار مي‌نمايد و يا مكان كه به هر حال با فرم زيبايي‌شناختي تداخل و معنا مي‌يابد نيز وجه و ارزش جديد را به فرم مي‌بخشد.
مكان در هنر خاكي (land art) وجه و ارزشي اصلي را دارد. در اين هنر نيز مي‌بينيم كه گاه معنايي هم‌سان فرم مي‌يابد. فرض كنيم زمين را شيب‌دار يا شياردار نماييم و يا پستي و بلندي اندكي در آن به وجود آوريم چنان‌چه در آثار او پنهايم در زمين‌هاي وسيع مي‌بينيم. در اين صورت مكان همان فرم است و ما نمي‌توانيم آن را عنصر و پديده‌ايي جداي از هم تلقي نماييم و يا در هنر محيطي در بعضي موارد شاهديم كه قابليت‌هاي فرم و محيط و مكان درهم مي‌آميزد و ارزشي يكسان را آشكار مي‌سازد.
بنابراين بايد توجه كرد كه مستقل دانستن فرم به خصوص در اين نگاه‌هاي جديد ساختاري امري عبث است و در عين حال تداخل و هم ارزشي فرم با محيط، مكان و يا فضا، ما را به سوي معناها و تفاسير جديدي راهنمون مي‌سازد. فرم را معناي جديدي مي‌بخشد كه گاه تمايز آن از مكان يا محيط و يا فضا، امري بسيار پيچيده مي‌نمايد. به هر حال در تجزيه و بررسي هر فرمي زيباشناسانه لزوماً به پديده‌هاي همراه آن مي‌بايد توجه نمود و مي‌توان آن‌ها را همچون عناصري واحد در بيان هنري در نظر گرفت. با اين اوصاف به آثار دوتن ديگر از مجسمه‌سازان معاصر مي‌پردازيم كه در آثارشان به مقوله‌ي فرم و فضا توجه خاص نموده‌اند.
كريستين بولتانسكي
هنرمندان چيدمان (installasion) در جستجوي فضاها، محيط‌ها و مكان‌هاي مناسب براي آثارشان به جلوه‌هاي ديگري نيز توجه نموده‌اند. نور از جمله اين عناصر است كه مي‌تواند درك ديگر گونه‌اي از فضا را به نمايش بگذارد. گاه نور به عنوان بخش اصلي كار برده مي‌شود و گاه به عنوان درك فضايي خاص و مؤثر بر تماشاگر. اما تجربه ديگري كه كريستين بولتانسكي از نور به عنوان بخشي از اثر خود به نمايش مي‌گذارد مربوط به ايجاد سايه برروي ديوار مي‌شود.
اين هنرمند با ساخت كوچك فيگورها و فرم‌ها در مركز سالن و گالري با نورپردازي خاصي كه البته در تاريكي ممكن مي‌شود، برروي ديوارهاي گالري سايه‌هايي را به شكل و هم‌انگيز و عجيبي به وجود مي‌آورد. هنرمندان ديگري نيز به همين شيوه و با مجسمه‌هاي گاه خيلي كوچك اين توهم بصري را با انعكاس بزرگ سايه‌وار برروي ديوار تجربه كرده‌اند.
اين عمل به نحوي ما را به فرم‌هاي سايه‌وار هدايت مي‌كند. جايي كه فرم‌هاي اصلي به عنوان زمينه و يا فرع با نورپردازي برروي ديوار منظور اصلي هنرمند را كه ايجاد سايه‌هاست نشان مي‌دهد. اين فرم‌هاي سايه‌وار مي‌توانند متحرك نيز باشند. بولتانسكي با آويزان كردن اين فيگورها به نحوي ايجاد حركت را در اين فرم‌ها و سايه‌هاي آن‌ها فراهم نموده است. اين فرم‌ها كه با سيم و كاغذ ساخته شده‌اند يا ساده‌ترين مصالحي بيانگر خلاقيت اين هنرمندند. نورپردازي از سه جهت امكان ايجاد سايه‌هاي خود مي‌توانند فرم‌هاي ارزشمندي در آثار هنري محسوب شوند. سايه‌هايي كه در آثار بولتانسكي به صورت رعب‌آوري با حركت‌هاي كم برروي ديوار در نوسانند و گويي شبح‌هايي هستند كه مي‌خواهند خود را به ما نشان دهند.
از ويژگي‌هاي اين اثر تاريكي عجيب كف و زمين اين گالري است كه به وسيله عدم نورپردازي ايجاد شده و همچنين تمركز نور برروي فرم‌هاي مركزي و انعكاس آن برروي ديوارهاي گالري است. بنابراين تأثير عجيب و وهم‌آور اين آثار دو چندان مي‌گردد. درك سايه‌ها مي‌تواند نگرش عميق و نوآورانه‌اي را به هنرمند و به تعاقب مخاطب هنر او ببخشد. بنابراين سايه‌ها بعنوان فرم ارزشمند مي‌توانند معنا و مفهوم يابند و تأثير عميق خود را به اثر هنري ببخشند.
كارولين ويلكينسون
اثر زيباي كارولين ويلكينسون ما را وا مي‌دارد تا اعتراف كنيم كه با ساده‌ترين فرم‌ها مي‌توان عميق‌ترين تاثير را ايجاد نمود. البته اين امر ميسر نمي‌گردد مگر با درك صحيح از فضا، فرم محيط، مكان. در اينجا ما فضايي سردابه‌اي كه سلاخ خانه (slaughter house) است مواجهيم. اين مكان مخوف و متروك با طاق‌هاي آن ما را به دوراني دور و پيشنه مي‌برد. عدم وجود پنجره در اين مكان به اسرارآميزي و مخوف بودن آن مي‌افزايد.
در معنا اين مكان كشتارگاه محسوب مي‌گردد. عدم نوردهي كه به دليل نبود منفذ براي ورود نور است و عدم و جود پنجره در معني دروني اين اثر كه حكايتي ضد جنگ دارد مؤثر واقع مي‌شود. آجرچيني و سقف هلالي اين مكان علاوه بر تأثير مخوف اين مكان ما را به دوران خيلي پيشتر باز مي‌گرداند. بنابراين هنرمند در اولين گام در درك فضا از قابليت بسته بودن و تاريكي و البته كهنگي اين مكان بهره مي‌برد. علاوه بر اين كه كشتارگاه بودن اين مكان به مفهوم دروني اثر كمك فراواني مي‌كند. حال بپردازيم به اثر يا فرمي كه هنرمند حدوداً در ته اين سردابه قرار داده است. ويلكينسون به سادگي با قراردادن سه شيشه نسبتاً قطور به موازت هم و به صورت كاملاً ايستاده كه گويي با نيرويي جادويي برروي زمين ايستاده‌اند اثر خود را معرفي مي‌كند. در اين جا ظاهراً اتفاقي نيافتاده ولي ويلكينسون با يك پروژه نسبتاً قوي اين شيشه‌هاي شگفت را نورپردازي مي‌كند. اكنون مخاطب مي‌تواند بفهمد شيشه‌هاي اسرارآميزي در ته اين سلاخ خانه به طرز شگفتي ايستاده‌اند. بنابراين اين اثر به خودي خود مخاطب را به سوي خود مي‌كشاند تا رمز و راز اين اثر را كشف نمايد. در قدم بعدي مخاطب با نزديك‌شدن به اين اثر اگر چه از پهلو چيزي برروي شيشه‌ها مشاهده نمي‌كند ولي وقتي از روبه‌رو اين شيشه‌ها را مي‌نگرد مي‌فهمد كه يك دست نبشته برروي يكي از اين شيشه‌ها نصب گرديده و همانند لوحي از دوره باستان در اين مكان نگهداري مي‌گردد.
برروي اين لوح نوشته است: «ما هيچي نمي‌بينيم». كمي دورتر از اين شيشه‌ها و برروي ديوار لوح‌هاي ديگري بصورت مربع برروي ديوار و به صورت رديفي نسبتاً مساوي قرار گرفته‌اند. اين لوح‌ها از جنس مس هستند و روايت و تفسير رسانه‌اي جنگ خليج فارس روي آن حك گرديده‌ است. انعكاس و بازي نور برروي اين صفحات مس گويي كه پنجره‌هايي را برروي ما گشوده است. پنجره‌اي در تاريكي مطلق...
خانم ويلكينسون گويي لوح تاريخي را در تاريكي عميق بر ما آشكار مي‌كند كه مي‌خواهد به ما بفهماند كه كشتارهاي جنگي از گذشته تا حال بيانگر اين مفهوم و تداعي‌گر يك عملكرد بوده‌اند كه مبين اين است كه ما قادر به ديدن حقايق نيستيم. اگر به عنوان يك ناظر مبتدي براين اثر بنگريم شايد بيانديشيم كه اين اثر مي‌تواند خيلي ساده باشد و به وسيله هر كس ساخت اين اثر ممكن است. ليكن با كمي تعمق خواهيم دانست كه اين اثر چيدمان با توجه به تمامي ريزه‌كاري‌ها همچون يك سناريو از پيش طرح شده صورت گرفته. داستان جنگ، يادمان حماقت بشري است. حماقتي كه مي‌توان تا ابد همچون لوحي آن را حفظ و حراست نمود. اين نكته تلخي بر ناداني بشري است، ناداني دولت‌ها و حكومت اما اين تفسير و پنداشتي كه از اين اثر محسوب مي‌شود مربوط به حس دروني اين اثر است. ليكن چنان چه ذكر آن رفت، اين خانم هنرمند براي بيان دروني اثرش به درك فضا و محيط و مكاني دست يازيده. مكان سلاخ خانه كه شايد عده بيشماري روزي در اين مكان به قتلگاه رفته‌اند، به خودي خود بار دروني اثر را تقويت مي‌كند. آجرهاي نمور و كهنه، سقف و ديوار بدون منفذ نوري. و كهنه‌گي و متروكي آن. از سويي ديگر شيشه‌هاي اسرارآميزي كه لوحي را در خود حفظ مي‌كنند، هم‌چون رازي كه از دنياي دور و ديرينه باقي‌مانده و صفحات مسي كه در اين تاريكي هم‌چون پنجره‌هايي مي‌درخشند و حقايق را بازگو مي‌كنند و شايد ويژگي عمده اين اثر مربوط به فضاي و هم‌آور و تاريك آن محسوب مي‌گردد. فضايي كه ما را به اوج تاريكي‌هاي تاريخ بشري مي‌برد. جايي كه نمي‌توان نفس كشيد و جايي كه رازي مخوف را در خود حمل مي‌كند. سادگي بياني كه با فرم مختصر شيشه‌ها و چند عدد صفحه مسي خلاصه مي‌شود همراه با نورپردازي عجيب آن، تأثير زيادي بر بيننده اين اثر مي‌گذارد.
بنابراين مي‌بينيم كه انتخاب يك مكان براي اثري خاص مي‌تواند تأثير به سزايي در روح دروني اثر بگذارد. اگر به‌طور فرض اين اثر در مكاني باز و با نوردهي زياد قرار مي‌گرفت، تأثيري كه قرار بود بگذارد، نمي‌گذاشت و در معنا مفهوم دروني خود را از كف مي‌داد.
اين رازواره بودن و يادمان مانند بودن اين لوح برروي شيشه نيز در حس كشف مخاطب مؤثر مي‌گردد. چه بسا حتي اگر موضوع كه مربوط به جنگ خليج مي‌شود را از اين اثر حذف مي‌كرديم و هر موضوع ديگري را به اين كار مي‌داديم قدرت بصري و حجمي كه در فضاي اين اثر موجود است را به همين اندازه شاهد بوديم. در مجموع مي‌توان از اين خانم هنرمند حس درك فضا چه به لحاظ دروني و چه به لحاظ بروني و بصري بسيار آموخت. اگر چه آثار ضد جنگ بسياري به وسيله هنرمندان ساخته شده، ليكن ديدگاه عميق اين هنرمند و بيان عميق و ساده و فضا و فرم در اين اثر مي‌تواند جزو معدود آثار موفق در درك اجتماعي و تاريخي محسوب گردد.

 [1]


فراخوان جشنواره های داخلی
فراخوان جشنواره های خارجی
100 سال مجسمه سازی نوین جهان
جشنواره های بین المللی
مقالاتی پیرامون هنر و زیبایی شناسی
معرفی کتاب
مقاله شناسی
پایان نامه های مجسمه سازی

اخبار انگلیسی
مقالات انگلیسی


درباره ما
تماس با ما
info@iransculpture.ir
IranSculpture@yahoo.com