IranSculpture.ir
تحقیقی - خبری - پژوهشی جامع ترین سایت تخصصی هنر مجسمه سازی ایران
بازگشت مطالب و مقالات مجسمه سازی
[1] .................................................................................................................. [دگرديسي مدرن مجسمه‌سازي]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دگرديسي مدرن مجسمه‌سازي
Fricke – Schnecken Burger – Ruhrberg Honnef
نگين شريف‌زاده
نشریه مجسمه، انجمن هنرمندان مجسمه¬ساز ایران، شماره 4، صص 48-46
عنوان :
نویسنده:
مترجم:
منبع:
--------------------------------------------------------------------------------------------------------

يوهان گات فرايد ون (Johann Gott Fried Von Herder) فيلسوف و منتقد آلماني قرن نوزدهم، تعريفي از بنا نهاد كه در پايان قرن هنوز معتبر بود، او نقاشي را مصداقي از روياي تصويرسازي و مجسمه را واقعيتي ناگوار توصيف كرد.
جوزف بويس (Joseph Beuys) با معرفي مجسمه به عنوان يك انديشه، به واقع هنر سه بعدي را در انعكاسي روشنفركانه با رويا، مرتبط ساخت. در صده نوزدهم مفهوم اصلي مجسمه‌سازي بار ديگر به صورتي عميق مورد بررسي و بازبيني قرار گرفت و چنان تحليل و تعريف شد كه تا پيش از آب بي‌سابقه بود. صده‌اي كه در آن نقاشي علي‌رغم جهت‌گيري‌هاي تازه، هنوز نقاشي باقي‌مانده بود. در همين دوران تمايزات كلاسيك بين تراشيده‌هاي سنگي و چوبي مجسمه‌وار و شكل‌پذيري اشياي بي‌تركيب، تا آنجا محو و مبهم شد كه اين تمايزات خود محلي براي سوال شدند. در واقع هيچ چيز ديگري غير از خود بحران هويت به صورت قاعده اصلي كار مجسمه، در پيش مفهوم خارجي اثر نهادينه نشد.
بگذاريد نمودار مسير دايره پايان ناپذيري را از حجم به فضا، به شي، به موقعيت، به مفهوم و بازگشت به آغاز ترسيم كنيم. از قطعه سنگ باستاني تا آن چه خوليو گنزالس (Jolio Gonzalez) «پيوند حجم و فضا» مي‌نامد.
همانگونه كه مجسمه‌سازان، زماني علاقمند به غلاف شمشير مجسمه‌ آزادي در جزيره بدلوز (Bedloes Island) بودند، تدريجاً توجه‌شان به برج ايفل، ساختار اسكلت بندي فلزي آن و در نهايت به خود جزيره بدلوز سمت و سو گرفت!
به بياني ديگر، اين مثل نمايانگر يك جهش از پوسته بيروني به ساختار دروني تا موقعيت مكاني اثر مي‌باشد.
اولين و مهمترين ركن توسعه هنر مجسمه‌سازي در اين دوره، توجه بيش از حد به مجسمه‌سازي بود. قبل از پيشرفت محسوس هنر دهه 1960، توسعه اين روند در سالهاي 1906 تا 1916 در اذهان تعدادي هنرمندان انقلابي، به عنوان يك درون پاشي صورت گرفت. اگر چه وقفه‌هاي مهمي در طول اين دوران وجود داشت ولي در همين زمان بود كه الگوهاي بنيادين پايگذاري شد. با توجه به اين مي‌توان ديدگاهي را به كار گيريم كه با بررسيهاي خطي سابق مجسمه‌سازي مدرن متفاوت است.
در نهايت هر نسلي گذشته را دوباره ابداع مي‌كند و تاريخ خود را مي‌نويسد باستثناي مطالعه ساير تاريخ نگاريها كه قبل از تغيرات بنيادي دهه شصت منتشر شده بودند.
كرلاگيديون ولكر (Carola Giedon Weleker)، ميشل سوفر (Michel Seuphor)،‌ادوارد تراير (Eduard Trier) و الريچ گرتز (Ulrich Gretz) مجسمه‌سازي قرن بيستم را در امتداد دو جاده ديدند كه هر روز فاصله‌شان از هم بيشتر مي‌شود.
آثار اگوست رودن (Auguste Rodin) و اريسيتد ملول (Aristide Maillol) دو در دروازه‌اي بودند كه بعد از آن اين دو جاده از هم دور مي‌شوند. رودن فرمها را در فضا ذوب كرده،‌درهم يكي مي‌كرد، بهم پيوند مي‌داد و با نور سطح آنها را شياردار جلوه مي‌داد. در حالي كه حجم‌هاي فشرده و فرم‌هاي گرد ملول به هم پيوستگي فرمها را از لحاظ تكنيك مستحكم مي‌كرد. از اينجا مسير از يك طرف به سوي بكارگيري شفاف و لحاظ تكنيك مستحكم مي‌كرد. از اينجا مسير از يك طرف به سوي بكارگيري شفاف و تحليلي فضا و از طرف ديگر به سمت يك حجم فشرده بسته مي‌رود.
اكنون نامهاي نوام گابو (Naum Gabo) و كنستانتين برانكوزي (Constantion Brancuzi) به ذهن مي‌آيد. بگذاريد به جاي بررسي اين دو مسير توسعه، تاريخ مجسمه‌سازي قرن بيستم را در پرتو اين دو مرحله پرثمر مدنظر بگيريم.
رودن، كه آثار پخته و به كمال رسيده‌اش در تمامي قلمرو دوره اول به چشم مي‌خورد، مركز شروع مجسمه‌سازي مدرن قلمداد مي‌شود. او يك عنصر متمركز را برگرفته از قرم‌هاي برجسته، فارغ از قيد و بند شكل‌پذيري مجسمه‌وار را كه در تضاد با فرم‌هاي فشرده و متراكم و حجمهاي قالب گونه بوده در سال 1907 معرفي مي‌كند. اين معرفي باعث آگاه‌سازي هنرمندان دوره بعدي مانند آندره درين (Andre Derain)، برانكوزي و پيكاسو (Picasso) شد، در تلاش جهت خلق دوباره مجسمه بيرون از چهارچوب اوليه مواد. اما دو سال بعد اثر سرزن پيكاسو و سري‌هاي مايتس شامل نيم‌تنه‌هاي ژانت (Jeannette busts) كه در واقع آن‌ها در اين آثار خود، سطوح شياردار رودن را اختيار كرده است، خلق شد.
بنابراين هم ضديت و هم تقليد از آثار و همه جا حاضر رودن، به توسعه مجسمه‌سازي مدرن منجر شد. چنانچه از اين منظر موضوع را مورد بررسي قرار دهيم آثار ملول (Maillol) در جايگاه دومي نسبت به رودن قرار مي‌گيرد، در حاليكه ميراث هنري رودن از صعود تجربيات پيچيده و تجربي آوان گارد (Avant-garde) ابراز مي‌شود. آيا تاريخ مجسمه‌سازي و هنر به طور كلي، انعكاسي از تاريخ سياسي و اجتماعي است؟
آيا جنگهاي جهاني، ركوردهاي اقتصادي، سقوط امپراطوريها و صعود ملتها در هنر قرن بيستم منعكس شده‌اند؟
همانطور كه براي تئوريهاي ماركسيستي دسته‌بندي طبقات اجتماعي توجه را جلب مي‌كند آيا هنر در اين ميان، بياني از روابط اجتماعي و تاريخي است؟ يا هنر در پوسته خود با تمامي وابستگيهايش به شرح زندگي، آشفتگيها و اغتشاشاتي كه مي‌تواند پيش آيد در راه و خط خود پيش مي‌رود و توسعه مي‌يابد؟
هدف اين متن جداي از شرح معمول و عمومي تاريخ و فرهنگ مجسمه‌سازي است. هدف جداسازي مجسمه‌سازي از مباحث وسيع‌تر معاصر آن است. اما اين بدان معني نيست كه به آن ارزش بيش از حدي داده شود. تلاش بر اين بوده كه به مجسمه‌سازي به عنوان يك مفهوم و بيان مستقل از دوره‌اي كه در آن خلق شده نگاه شود. زمانيكه مجسمه به تناقض‌هاي زمان خود صورت خارجي مي‌بخشد، نمايانگر وقفه‌ها و اميدهاي دوره خودش مي‌شود.
در جائيكه مفهوم معاصر به طور خاص، مربوط به اثر باشد و يا توضيح مضاعفي براي درك بهتر مجسمه مورد نياز باشد، ارائه خواهد شد.

برگرفته از كتاب: Art of the 2oth century Volume II

 [1]


فراخوان جشنواره های داخلی
فراخوان جشنواره های خارجی
100 سال مجسمه سازی نوین جهان
جشنواره های بین المللی
مقالاتی پیرامون هنر و زیبایی شناسی
معرفی کتاب
مقاله شناسی
پایان نامه های مجسمه سازی

اخبار انگلیسی
مقالات انگلیسی


درباره ما
تماس با ما
info@iransculpture.ir
IranSculpture@yahoo.com