IranSculpture.ir
تحقیقی - خبری - پژوهشی جامع ترین سایت تخصصی هنر مجسمه سازی ایران
بازگشت مطالب و مقالات مجسمه سازی
[1] ................................................................................................................... [مجسمه‌سازي را احساس كنيد]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مجسمه‌سازي را احساس كنيد
متن سخنراني رابرت. سي. مورگان در موزه هنرهاي معاصر تهران
حسن سلاجقه
دو هفته نامه هنرهاي تجسمي تنديس / شماره پنجاه دو / صص 11
عنوان :
نویسنده:
مترجم:
منبع:
--------------------------------------------------------------------------------------------------------

متن زير حاوي سخنراني رابرت. سي. مورگان، مورخ مشهور تاريخ هنر و مؤلف صدها مقاله و كتاب كانسپچوال آرت است كه در روز دوشنبه، پنجم آذر، در سالن سينما تك موزه هنرهاي معاصر، در حاشية پنجمين بي‌ينال مجسمه‌سازي ايراد كرد. خوانندة اين سطور، با نگاهي زيركانه و به دور از تعصب، خواهد توانست با مرور آثار بي‌ينال اخير، رويكردي نسبتاً منطقي و عاري از كشمكش‌هاي رايج در فضاي رسانه‌اي و دانگشاهي داخل و خارج از كشور، همچنين جنجال‌هايي به صورت موجي شديد، كه برطبق نظر رابرت. سي. مورگان، از سوي قدرت‌هاي اقتصادي، به كمك رسانه‌ها، به جامعه و فضاي هنري تحميل مي‌شود، به بررسي و احياناً نقد بپردازد، چون تنها راه مقابله و خنثا كردن تأثيراتي از اين دست، بسط و گسترش فضاي نقد و تحليق هوشمندانه و دوري از هر گونه استحالة فكري و فرهنگي است. مقايسة اقوال و آرايي از اين دست و پرهيز از يكجانبه‌نگري، ما را از ورود به راهروهاي تنگ كج‌فهمي و تعصب، نهي مي‌كند و به نحوة صحيح ادراك راهنمايي مي‌كند. به گفتة مولوي: خشك‌مغزي و تعصب خامي است / تا جنيني كار خون آشامي است.
آنچه مي‌خواهم براي‌تان دربارة آن صحبت كنم، در برگيرندة سه عنصر فرم، محتوا و موضوع است. من در جهان غرب، به شدت در مقالاتم به اين نكته اشاره كرده‌ام كه هنر در عالم اقتصاد، كه ابعاد تجاري به خود گرفته، با هنر به مفهوم اصيل خود، كه در فضاي دانشگاهي رشد كرده، در تعارض است.
اين كشمكش بين بازار هنر و دانشگاه، كه در آن دانشجويان، با فهم و يادگيري توليد آثار هنري از جمله مجسمه، نقاشي و عكاسي آشنا مي‌شوند، منجر به وجود آمدن نوعي برخورد انتقادي با هنر مي‌شود، كه بازتاب آن را مي‌توان در پاره‌اي از مطبوعات دنبال كرد.
موضوعي كه در پانزده سال اخير، در امريكا، معلوم شده اين است: فضاي دانشگاهي، بازار هنر را تقديس نموده و به نوعي دنباله‌رو آن است. موضوعي را كه مكرراً در كلاس‌هايم به دانشجويانم تذكر مي‌دهم اين است: فضاي گسترده‌اي را براي حضور در عرصة مباحث تئوريك باز گذاشته و مقلد رسانه‌ها نباشيد. كساني كه در سخنراني دو روز قبل حضور داشتند، به ياد دارند كه دربارة اقتصاد و هنر تجاري صحبت كردم، و يادآور شدم پول‌هاي هنگفتي كه در بازار هنر خرج مي‌شود، هيچ ربطي به كيفيت و فعاليت‌ هنري ندارد. به اعتقاد من – در فضاي كنوني – ما نيازمند فضاي آزادي در حيطة نقد هنري هستيم، در غير اين صورت، اين قيمت‌هاي نجومي و تحميلي عملاً هنر را ورطة نابودي خواهند كشاند، و در ساية يك چنين فضايي، يكسري از هنرمنداني كه به وسيلة مطبوعات بزرگ شده‌اند و آثارشان با قيمت‌هاي روبه‌رشدي مواجه است، به عنوان هنرمندان بزرگ عصر ما قلمداد مي‌شوند. سرمايه‌داران بزرگ از طريق مطبوعات و رسانه‌ها سعي دارند كه يك چنين هنرمنداني را در حد هنرمندان بزرگ جهاني مانند ميكلانژ و تينتوره جاودانه كنند، حال آنكه چنين تصوري بسيار غلط و نادرست است. در چنين شرايطي دانشگاه‌ها قادرند به عرصه‌اي انتقادي دامن زنند تا اثرات اين جو مطبوعاتي را خنثا كنند. البته اين نكته را هم نبايد از نظر دور داشت كه يكي از جنبه‌هاي منفي رويكرد دانشگاهي، رويكرد فرماليستي آن در تقابل با هنر معاصر است. البته چيزي كه امروز به جاي رويكرد فرماليستي نسبت به هنر پيشرفته بايد به وجود بيايد توجه به ابعاد مفهومي هنر است.
مسألة من در جهان امروز، خصوصاً امريكا، مسألة تأويل متن است، آن‌طور كه هنرمند، قبل از هر گونه تصادم يا تجربة فردي مخاطب با اثر هنري، درصدد تحميل تئوري خود بر مخاطب باشد. البته من مخاطب طرح تئوري در جاي مناسب خود نيستم. اين تئوري دربارة مجسمه مهم است، اما نبايد از آن به عنوان سپر دفاعي استفاده شود، بلكه بايد به عنوان بُعدي ديگر كاربرد پيدا كند.
اصولاً هميشه بر اين باور بوده‌ام كه تلاش در جهت اثبات هنر راه به جايي نمي‌برد، و اگر كسي در جستجوي اثبات هنر است مي‌تواند سراغ برخي ديگر از علوم طبيعي از جمله فيزيك و شيمي برود، و چالش هنر هم از همين امر ناشي مي‌شود. مالارمه مي‌گويد: خلق كردن براي ارائة چيزي نو است و ويران كردن براي تعريف آن.
از صد سال پيش تاكنون ابعاد فيگوراتيو در مجسمه‌هاي فيگوراتيو كاپو، باري و رودن قابل تشخيص است. در 1912، بُعد جديدي در مجسمه به وسيلة پيكاسو و خوليو گونزالس به وجود آمد، و براي اولين بار انتزاع در اين حيطه شكل گرفت، و كمي پس از آن برانكوزي مفهومي نو را به مجسمه‌سازي اضافه كرد و با تخليص اشيا جوهرة فرم را دگرگون كرد. ناگهان كيفيتي جديد، كه برخلاف سازوكار مجسمه‌هاي بوچوني بود، به وسيلة برانكوزي مشاهده شد. در واقع انتزاع چيست؟ ساده‌سازي، اغراق فرم.
به زعم برخي منتقدان، هنرمند فرم را از طبيعت مي‌گيرد و پس از دروني (شخصي) كردن آن، به عنوان بُعد جديدي از جهان، براي ما به نمايش مي‌گذارد.
پيكاسو در يكي از آثارش، با برش دادن فرم گيتار و نمايش آن، به مفهومي جديد از آن دست مي‌يابد. ولاديمير تا اتلين، با استفاده از اشياي بي‌مصرف مانند چوب به ساخت احجام فضايي دست مي‌زند و امكان جديدي را در هنر مجسمه‌سازي به وجود مي‌آورد. در واقع، در فاصلة سال‌هاي 1912-1950، سه رويكرد گوناگون رو به گسترش بوده است:
1 – انتزاع بدون توجه به جهان واقعي.
2 – انتزاع با در نظر گرفتن جهان حقيقي اشيا. مانند كارهاي تاتلين.
3 – مجسمه‌سازي اكسپرسيو.
شما آثار ديويد اسميت، الكساندر كالدر و آلبرتو جاكومتي را در موزه هنرهاي معاصر تهران داريد و از همه مهم‌تر آثار آلبرتو جاكومتي – كه اگر تاكنون به آثارش كم توجه بوده‌ايد جوانان بدي هستند!
برگرديم به 1960، كه دهة مهمي در مجسمه‌سازي دورة دورة مينيماليسم است. توني اسميت و دونالد جاد از جمله هنرمندان اين سبك محسوب مي‌شوند. دونالد جاد، در واقع چندان ميلي به نمايش آثارش نداشت، بلكه به نحوة شكل‌گيري كارهايش علاقه‌مند بود. او با استفاده از مس، اكرليك و اشكال مكعبي شكل، كه مسيري انتزاعي را پيموده بود، به توليد آثار هنري مي‌پرداخت. نگاه وي به فرم، نوعي نگرش طراحي صنعتي بود، و بر خلاف نگاه اكسپرسيونيستي، كه به عناصر بياني توجه دارد، به طراحي خنثا معطوف گشته بود. در دهة 1970، شاهد پست‌مينيماليسم هستيم. در اين سبك علاوه بر وامگيري از مينيماليسم؟ مركز كيفيات بياني و اكسپرسيونيستي هم اضافه مي‌شود.
ما در 1980، شاهد ظهور ابزار فناوري ديجيتال هستيم كه در اين فرايند جاي آنالوگ را مي‌گيرد. عرصة هنر اينستاليش به دهة 1980 باز مي‌گردد، و بعد از ظهور ديجيتال، هنر چيدمان به عنوان از هم گسيختگي يك فرم واحد، امكان هنري جديدي را فراهم مي‌كند، كه فمينيست‌ها به استفادة خاصي از آن روي مي‌آورند. پس از دسترسي همگان به اينترنت و ظهور انديشة جهاني‌سازي، يك صفت‌آرايي جديد بين هنر دانشگاهي و هنر تجاري شكل مي‌گيرد. در دهه‌هاي 80 و 90، عرصة هنر چيدمان نه فقط مورد توجه و استفادة فمينيست‌ها قرار گرفت، بلكه در عرصة هنر معنوي هم كاربرد يافت. هم‌اكنون ما در وضعيتي قرار گرفته‌ايم كه براي بيان ايده از اجرا (Performans) بهره مي‌بريم. در آغاز قرن بيست و يكم نوعي بازگشت به فيگور توأم با رويكرد رواشناسانه و فردي رونق يافته است. به زودي در مركز ژرژ پمپيدو نمايشگاهي از آثار آلبرتو جاكومتي برگزار مي‌شود كه اين نگاه نو به جاكومتي در برگيرندة همان برخورد روانشناختي و فردي نسبت به هنر و درخور توجه است. بونات آلماني و باندي كره‌اي از مفاهيم روانشناختي و فردي بهره مي‌جويند. اين دو در توليد آثارشان از جاكومتي الهام گرفته‌اند.
ابعاد آثار جاكومتي برخلاف هنرمنداني از قبيل جف كونز، كه با حمايت از سوي مطبوعات بزرگ مي‌شوند، جهانشمول است و زمان و مكان آنها را در خود اسير نمي‌كند. خلاصه كردن فيگور به اساسي‌ترين عناصر، در جهت يافتن دنياي عاري از خود، مطلب مهمي در آثار جاكومتي است. مرد رونده، كه شروع راه رافتن را به نمايش گذاشته است، در تداوم همان حركتي است كه رودن شروع كرده بود و بعدها جاكومتي و بوچوني دنبال كردند. من در صدد تعريف مجسمه‌سازي نيستم و فقط از شما مي‌خواهم كه مجسمه‌سازي را احساس كنيد. مجسمه يعني فرم و احساسي كه در رابطه با فرم دريافت مي‌شود.
در آخر بايد بگويم كه هيچ فرمولي براي كار هنري قابل پيش‌بيني نيست، در نتيجه هنرمندان با مراجعه با دنياي درون تلاش به بازنمايي دنياي خويش و هنر شخصي‌شان مي‌كنند.

 [1]


فراخوان جشنواره های داخلی
فراخوان جشنواره های خارجی
100 سال مجسمه سازی نوین جهان
جشنواره های بین المللی
مقالاتی پیرامون هنر و زیبایی شناسی
معرفی کتاب
مقاله شناسی
پایان نامه های مجسمه سازی

اخبار انگلیسی
مقالات انگلیسی


درباره ما
تماس با ما
info@iransculpture.ir
IranSculpture@yahoo.com